تبليغاتX
نوشته های من - گفت وگو با محمد شریعتمداری: ژنرال ها طرفدار اقتصاد آزاد شدند

محمد طاهری - خاطره وطن خواه: جايي كنار شلوغ‌ترين خيابان منطقه شمال تهران، يك تكه فضاي سبز و ساكت وجود دارد كه گوشه دنج «محمد شريعمتداري» است.فضايي كه سكوت عجيب آن را گاهي صداي چند مرغ مينا مي‌شكند و شرشر ممتد فواره‌اي ميان باغچه حياط. ما چند دقيقه زودتر از او در اتاق به انتظار مي‌نشينيم و او البته سر وقت مي‌رسد. با همان لبخند هميشگي كمياب. با همان سرعت هميشگي ما را از حاشيه به متن مي‌برد و به اتفاق وارد اتاقي مي‌شويم كه معماري‌اش ما را ياد خانه‌هاي قديم شميران مي‌اندازد. اتاقي كوچك اما فوق‌العاده زيبا. از پنج پنجره زيباي اتاق، مي‌شود حياطي را ديد كه گلكاري شده است با دورنمايي از شهر دود گرفته تهران. نشستيم و گفت‌وگوي ما كه نه، گپ دوستانه ما 4‌ ساعت طول كشيد. در اين ميان آثار خستگي نه در چهره او پديدار شد و نه در چهره ما.حالا كه محمد شريعتمداري در منصب اجرايي هيچ سازماني حضور ندارد، چه اشكالي دارد اگر بگوييم شيفته 4‌ ساعت بازگويي خاطرات او شديم، از زندگي‌اش در «تپه‌هاي نامجو» تا موافقت و همكاري با «سيدمحمد خاتمي» و 8‌ سال وزارت او بر بخش بازرگاني ايران و از 8‌ سال دولت اصلاحات. وزير سابق بازرگاني اگر چه اكنون سمت اجرايي ندارد، اما مشاور مقام معظم رهبري است و در عين حال به هیات امنای اقتصادی آستان حضرت عبدالعظیم خدمت می کند که امروز هلدينگ بزرگی است.

شماره امروز گفت و گو به گذشته های دور شریعتمداری برمی گردد. در شماره های بعدی اما می توانید ناگفته های او از هشت سال وزارت بازرگانی را بخوانید.

 

 

 

 

آقاي شريعتمداري از خودتان بگوييد. شايد بهتر است اينگونه مساله را مطرح كنيم. چگونه وارد سياست شديد؟

 

اگر به گذشته برگرديم. دليل اصلي اينكه همه ما الان در مسائل اجرايي كشور نقش داريم، به سوابق پيش از پيروزي انقلاب اسلامي برمي‌گردد.ارتباطي كه بستگان من- مثل پدرم - با مسائل سياسي داشتند، نزديكي و صميميتي كه پدرم با پدر مرحوم دكتر شريعتي- يعني محمدتقي شريعتي- داشتند، روابط نزديك و صميمي پدرم با شهيد مطهري به خاطر دغدغه مسائل فرهنگي و مذهبي و اصولا رشد و نمو در خانواده‌اي مذهبي كه در عين حال سياسي هم بود، زمينه‌هاي حضور من را در سياست فراهم كرد. من هنوز به دنيا نيامده بودم كه پدرم از دوران جواني‌اش در اين زمينه‌ها فعاليت مي‌كرد. فشارهايي را كه پيش از پيروزي انقلاب به كساني كه صاحب فكر بودند، از سوي حكومت پهلوي وارد مي‌شد، من از نزديك به دليل همين روابط در ايام كودكي و نوجواني حس مي‌كردم و به طور طبيعي اين رابطه‌ها بعد به شكل عميق‌تري آثار خود را به ما وارد ساخت به طوري كه ما را در كوران مسائل نهضت اسلامي و پيروزي انقلاب قرار داد. از سويي ارتباط پدرم با «آيت‌ا... مهدوي كني» و نقش موثر مبارزات ايشان پيش از پيروزي انقلاب اسلامي موجبات حضور من را از سنين دبيرستان در صحنه‌هاي پيروزي انقلاب فراهم آورد. در آغاز پيروزي انقلاب اسلامي من سن زيادي نداشتم و 18ساله بودم و در سال اول دانشگاه در رشته الكترونيك صنعتي درس مي‌خواندم که البته بعدها در کنار آشنایی های خود در رشته مدیریت بازرگانی در سطح کارشناسی ارشد و کاندیداتوری دکترا ادامه یافت. در اين دوره مثل بقيه مردم ايران در جريان پيروزي انقلاب فعال بودم و به دنبال آن ارتباطات نزديكي با گردانندگان مسائل انقلاب از روز نخست پيدا كردم كه منجر به حضورم در دبيرستان علوي و مدرسه رفاه و ستاد استقبال حضرت امام(ره) شد. پس از آن با خيل عظيم مردم براي حفظ دستاورد‌هاي روز‌هاي اول پيروزي انقلاب اسلامي حركت كردم. در كميته موقت انقلاب اسلامي مشغول به كار شدم كه همه تشكل‌هاي آن زمان حول محور اين كميته شكل مي‌گرفتند كه ما در مركز آن بوديم.

 

چه تفاوتي با ستاد استقبال از امام داشت؟

 

شايد به نوعي كميته استقبال تغيير نام به كميته موقت انقلاب اسلامي داد.

 

اين كميته چه وظايفي داشت؟

 

در اين مركز از اجازه بلند شدن هواپيماي شكاري از پايگاه يكم تا توزيع نفت خانوار‌ها، فرماندهي مي‌شد. همه تصميم‌گيري‌هاي مربوط به اداره كشور به نوعي به اين مركز ارتباط پيدا مي‌كرد. هرچند شوراي انقلاب هم مسوول بود و در كنار آن دولت موقت هم پس از مدتي شكل گرفت. ولي چون نظامات دولتي - به جز رئوس آن كه شوراي انقلاب تعيين مي‌كرد - خيلي مورد قبول مردم نبود، بنابر اين كميته‌ها نقش ويژه‌اي داشتند و من در خدمت آیت الله باقری کنی، رییس کمیته مرکزی تا سال ها از درس های مدیریت و زندگی شان برخوردار شدم.از آن زمان كه شهيد رجايي به نخست‌وزيري انتخاب شد. جمعي از اعضاي اين كميته در معاونتي به نام امور انقلاب براي همكاري، به نخست‌وزيري دعوت شديم. اين معاونت قبل از شهيد رجايي در ابتدا توسط شهيد چمران اداره مي‌شد. به تدريج ماهيت آن تغيير پيدا كرد و مسائل سياسي و امنيتي كشور هم تحت حوزه فعاليت اين معاونت قرار گرفت.

 

چه مدت در اين مركز فعاليت كرديد؟

 

وقتي وارد مجموعه شدم به عنوان معاون و قائم‌مقام آقاي تهراني كه ايشان معاون نخست‌وزير در دولت آقاي رجايي بود، مشغول به خدمت شدم به اين ترتيب از آن زمان که 21 ساله بودم به دولت پیوستم و ماندگار شدم و با دولت‌هاي بعدي هم همكاري كردم. در واقع اين سبك ورود من به مسائل سياسي كشور بود. مسيري كه با عشق و علاقه براي تعالي و رشد اين كشور و خروج از منجلاب رژيم ستم شاهي طي شد.

 

شما متولد كجا هستيد؟

 

من تهراني هستم. جد هفتم و هشتم پدرم هم تهراني است. يكي از علايق پدرم اين بود كه به دنبال شجره خانوادگي‌اش برود. جد هفتم ما روحاني هستند به نام «حاج شيخ ملا محمد جعفر شريعتمداري الاستر آبادي الاصل الطهراني»  معروف بوده كه به «استرآباد گرگان» تبعيد شده بودند. يادم مي‌آيد خيلي كوچك بودم كه به همراه پدرم در كوهستان بهشهر با «حضرت آيت‌ا... كوهستاني» ملاقات كرديم و با رفاقتي كه بين پدرم و ايشان ايجاد شد از اين طريق نيز در باب تكميل شجره نامه‌اش به تحقيق پرداخت. تا سرانجام رساله عمليه‌اي كه به صورت خطي از ايشان باقي مانده بود را، در يكي از روستاهاي بهشهر پيدا كرد. بعدها فهميديم كه ايشان مدتي در اين منطقه فعال بوده و به همين دليل به «شريعتمدار استرآبادي» معروف شده و در اصل پسوند «الاصل الطهراني» دنباله اسمشان بوده است. اكنون هم «شريعتمداري»هايي هستند كه در آن منطقه با ما نسبت فاميلي دارند.

 

يعني شريعتمداري‌ها كه مي‌شنويم اكثرا با شما فاميل هستند؟

 

نه. اكثرا شريعتمداري‌هايي كه در تهران هستند با ما نسبت فاميلي دارند. شريعتمداري‌هايي هم داريم كه در استان آذربايجان شرقي با «آيت‌ا... سيدكاظم شريعتمداري» نسبت دارند. آنها ترك‌زبان هستند.

 

با آقاي «شريعتمداري» مدير مسوول روزنامه كيهان چطور؟ آيا نسبتي داريد؟

 

تا جايي كه مي‌دانم نسبتي با ايشان نداريم البته اگر ايشان اجازه دهند رفيق هستيم. ايشان اهل دماوند است. البته بعضي‌ها هم با تغيير اسامي، شريعتمداري شده‌اند ولي هيچ‌وقت از ايشان نپرسيدم كه سابقه اسمشان به چه زماني برمي‌گردد. البته با «آقاي شريعتمداري» از زماني كه سپاه بودند، رفاقت داشتيم و ايشان هم مسيري طولاني را طي كرد كه به امروز رسيد. هر وقت ايشان را ملاقات مي‌كنم، به عنوان يك برادر نزديك و صميمي در دلم به ايشان احساس علاقه‌ مي‌كنم و عشق مي‌ورزم. گاهي به او گفته‌ام اين روحيه با صفاي شما در ملاقات حضوري را چرا گاهي در لابه‌لاي روزنامه كيهان گم مي‌كنيم.

 

از خانواده نگفتيد، چند فرزند داريد؟

 

چهار فرزند دارم. سه دختر و يك‌پسر. دختر بزرگم (هانيه) ليسانس اقتصاد صنعتي از دانشگاه علامه طباطبايي است و مشغول ادامه تحصيل است و علاقه‌مند به تحصيل در همين رشته است. دختر دومم، فائزه شريعتمداري كه سال سوم رشته مامايي در دانشگاه شهيد بهشتي است. او هم علاقه‌مند است كه ادامه تحصيل بدهد، البته ايشان ازدواج كرده. دختر سومم «فاطمه»، دانشجوي مهندسي صنايع و مشغول به تحصيل در دانشگاه آزاد اسلامي است. پسرم «اميرحسين»، امسال در مقطع پيش‌دانشگاهي تحصيل مي‌كند. همسرم هم از ابتداي انقلاب معلم بوده و هنوز هم تدريس مي‌كند.

 

در كدام منطقه تهران سكونت داريد؟

 

من 20سال است كه در حوالي ميدان آرژانتين زندگي مي‌كنم. البته منزل پدري‌ام هم در خيابان ولي‌عصر در تپه‌اي به نام «نامجو» قرار دارد. خيابان‌هاي سربالايي ولي‌عصر به سمت يوسف‌آباد هنوز هم بقاياي آن تپه‌اي است كه در آنجا زندگي مي‌‌كرديم. يادم مي‌آيد زمان كودكي براي خريد نان با زحمت از «تپه نامجو» وارد دره‌اي مي‌شدیم و بعد از طي مسير صعبي به يوسف‌آباد مي‌رسيديم. گاهي واق واق سگ‌ها در تاريكي، طي اين مسير را سخت مي‌كرد. اما حالا تمام آن دره‌‌ها و تپه از آپارتمان‌‌هاي جورواجور پر شده است.آن زمان به شكل كنوني منزل مسكوني در اين اطراف وجود نداشت. آن زمان تنها ما بوديم و پدر مرحوم «پهلوان نامجو». چون آقاي نامجو زمين بزرگي آنجا داشت، تپه به نام ايشان معروف شده بود. چند ماه پس از دنيا آمدنم سال‌هاي سال آنجا زندگي كردم. البته اكنون پدرم از دنيا رفته‌اند.

 

«محمد شريعتمداري» چه شخصيتي دارد؟

 

نمي‌دانم. اين چه‌جور سوالي است. ولي تصور مي‌‌كنم اولا شخصيت آرامي دارم و معجوني از هويت سياسي، فرهنگي، اقتصادي، از خاستگاه و پايگاه ديني و مذهبي، شخصيت بيروني من را شكل داده است. در زندگي اجتماعي تلاش مي‌كنم كه به حقوق مردم احترام بگذارم. به عنوان مسوول فراموش نكنم كه مردم ولي‌نعمت ما هستند و اگر چند صباحي در دولت خدمت كرديم، تلاش كردم كه واقعا آنچه در وجودم بود با مسوليتي كه نسبت به مردم حس مي‌كردم در طبق اخلاص قرار دهم، و اين حس خدمت‌گذاري مردم را هيچ‌وقت از دست ندهم. مي‌دانيد برخي از اين حس‌ها ذاتي است. بعضي آدم‌ها ممكن است به اين موضوع تظاهر كنند. اما فكر مي‌كنم خودم را به گونه‌اي ساختم كه احساس طلب از كسي نكنم. معمولا خودم را بدهكار به اطرافيان و جامعه مي‌دانم. در مقابل تلاش‌ها و زحمات ايثارگران كه از همه هستي خود را براي برپايي و حفظ اين نظام شكوه‌مند گذشتند.حيف است كه به خاطر عملكرد غلط برخي از ما در تاريخ سابقه‌اي بماند كه اگر كسي از خاستگاه و پايگاه دين برخاست، براي اصلاح امور احيانا با مردم صادق نبود، يا نتوانست به قوت به مشكلات مردم بپردازد، از رفتار ما مسوولين است كه اين ارزيابي به دست مي‌آيد. خودم را نمي‌بخشم اگر سهمي در چنين نتيجه‌گيري در ذهن مردم داشته باشم. تلاش من اين است كه از خاستگاه ديني و مذهبي به مسائل سياسي- اجتماعي نگاه كنم، اين نگاه، نگاه درستي بوده كه حضرت امام (ره) آن را باب كرد. امروز پس از 27سال از انقلاب اسلامي ما نكند جريان به سمتي برود كه اگر به‌كارگيري آموزه‌هاي ديني در جايي موفقيتي كامل نداشت، پس سكولاريزم و جدا كردن دين از سياست مطرح شود و اين گونه وانمود شود كه حرفي كه ديگران مي‌زنند، حرف صحيحي است. بايد آموزه‌هاي امام (ره) را آن گونه كه ايشان مي‌خواست، در جامعه محقق كنيم. مي‌توانيم الگويي در دنيا از راه امام(ره) عرضه كنيم. همان گونه كه «آقاي خاتمي» در آخرين مصاحبه‌اش با حمايت و اصرارش بر مردم‌سالاري ديني تاكيد كرد. حضرت امام(ره) پيشتاز چنين جرياني بود. كتاب او - يعني حكومت اسلامي- بود اما شكل حكومت را جمهوري اسلامي مي‌دانست كه بر استقرار راي مردم در اداره كشور تاكيد داشت. اگر ما اين موضوع را پاسداري كنيم، فكر مي‌كنم اگر چشم‌هايمان را روي هم بگذاريم و 50سال آينده را تصور كنيم همچنان بانگ ا...اكبر بر موذنه‌‌ها خواهد بود. اين عمر جاويدان نيست اما اي كاش در عمر محدود خود شرايطي را به وجود آوريم كه آموزه‌هاي ديني، در قالب پژوهش به توصيه‌هاي سياسي و روش‌هاي علمي مبدل شود.  جهت تعالي بشر استفاده كامل به عمل آوريم. اين تنها راه رستگاري است برای ما مسوولین که به نام دین در کشور حکومت می کنیم. كاري نكنيم كه عملكرد غلط ما موجب دين‌زدايي و دين‌زدگي در جامعه شود. من از همين زاويه‌اي كه ترسيم كردم، قابل ارزيابي هستم.

 

علايق شخصي شما چيست؟

 

فكر مي‌كنم براي همه ما يك اعتيادي به نام كار و تلاش در عرصه‌هاي مختلف وجود دارد. ولي اگر از امور اجرايي، فراغتي حاصل شود. مثل همين ايام - به خصوص با استقرار اين تفكر كه به مشاهير و مجربان امروز نياز ضروري براي حضور در عرصه اداره كشور نيست، اين امكان فراهم شده تا ما در اين فرصت، پايه‌هاي تئوري اقدامات اجرايي كه در اين سال‌ها به آن عمل كرديم را، بازنگري كنيم.

 

هدفي هم از اين كار داريد؟

 

شايد بتوانيم براي برخي از نواقصي كه در اين ايام بر اثر مديريت اجرايي جوان و كم‌تجربه كشور طي 27سال گذشته به وجود آمده راهكار مناسب ارائه دهيم تا مجريان با شرايط مطلوب‌تري كشور را براي آينده بازسازي كنند. فكر مي‌كنم بررسي تئوري دولت و تئوري قوه مجريه و نحوه  نگاه به اداره جامعه در كشوري مثل ايران كه انقلابي با پايه‌هاي ايدئولوژيك كرده است. نياز به پژوهش و تحقيق دارد. اگر در اين زمينه حركت نكنيم همچنان ممكن است روش سعي و خطا در كشور ادامه يابد.

 

يعني اوقات فراغتتان را صرف پژوهش كرده‌ايد؟

 

تلاشم اين است كه اينكار را بكنم.

 

ورزش هم مي‌كنيد؟

 

بله، ورزش هم مي‌كنم.

 

به چه ورزشي علاقه داريد؟

 

در جواني به ورزش‌هاي رزمي علاقه داشتم و البته فعال بودم. يعني بالغ بر 10سال از دوره نوجواني كاراته كار مي‌كردم.

 

هنوز هم ادامه مي‌دهيد؟

 

 نه از زمان پيروزي انقلاب اسلامي كمتر موفق شده‌‌ام.  فقط به عنوان يك عادت شخصي براي خودم ممكن است گاهي نرمش كنم. اما فرصت كار ورزشي جدي و جمعي نداشتم.

 

 البته اين تذكر خوبي بود كه در مصاحبه حواسمان را جمع كنيم!به عنوان نخستين سوال از دوران وزارت شما دولت اول آقاي خاتمي را در زمينه اصلاحات اقتصادي موفق مي‌دانيد يا دولت دوم را؟

 

ما سير به هم متصلي را طي كرديم كه نمي‌توان گفت: دولت دوم موفق‌تر از دولت اول بوده است. وقتي كار را شروع كرديم، قانون برنامه حاكم بود. يكي از راهكارهايي كه در ابتداي دولت پيش گرفتيم، طراحي طرح ساماندهي اقتصادي بود. اين طرح نه دور زدن قانون برنامه بود و نه قانون‌نگاري بلكه شيوه‌هايي براي اجراي قوانين مصوب بود و تغيير در اولويت‌هاي اجراي قانون اين اولويت‌ها در برخي از برنامه‌هاي انتخاباتي آقاي خاتمي هم بر آن تاكيد شده بود. سپس در دوره زماني بعدي شروع به نگارش قانون برنامه سوم كرديم و مجري آن نيز بوديم. در دور بعد بيشتر منويات دولت را در قالب برنامه چهارم آورديم و بخشي از اجراي آن را نيز در سال 84 تجربه كرديم. مسير به اين ترتيب ادامه پيدا كرد.

 

پس تقدم و تاخري هم بين برنامه‌ها وجود داشت.

 

بله، حداقل ضرورت اين موضوع را من در وزارت بازرگاني احساس كردم.

 

جايگاه وزارت بازرگاني در تدوين اين برنامه‌ها در كجا قرار داشت؟

 

در ابتداي كار به دليل نگاهي كه از مدت‌ها پيش حاكم بود وزارت بازرگاني در جايگاه‌هاي اصلي تصميم‌سازي نظير شوراي پول و اعتبار، كميته تنظيم بازار ارز و برخي از شوراهاي ديگر نظير آن حضور نداشت. اما تدريجا به پاي ثابت اكثر شوراهاي فرابخشي تبديل شد و سه پايه فرابخشي دولت‌هاي قبل كه وزارت دارايي و سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور و بانك مركزي بود بعدها در بسياري از تصميم‌سازي‌ها و تصميم‌گيري‌ها چهار پايه شد و وزارت بازرگاني به عنوان متولي سياست‌هاي تجاري به آن پيوست. يكي از بزرگترين الطاف خداوند به من اين بود كه از عقل و خرد جمعي در اداره وزارت بازرگاني بهره گرفتم، بنابر اين اگر موفقيتي در عرصه‌هاي مختلف تجاري مثل اصلاح ساختار کالبد مقررات حاكم بر كسب و كار و يا بهبود در برخي از شاخص‌ها به دست آمد، حاصل اين نگاه است، يعني توجه به خرد جمعي. با اينكه هر كس به دوره‌هاي قبل خود انتقاداتي داشته است. اين فكر كه برخي چنين مي‌انديشيدند كه اگر من در دوره قبل بودم، چنين مي‌كردم. بنابر اين تصور مي‌كردم كه تجربيات قبل هم ارزشمند است. به همين دليل در روزهاي اول خدمتم، شوراي وزراي سابق بازرگاني را تشكيل دادم.

 

يعني شورايي تشكيل داديد از وزراي سابق بازرگاني كه همه آنها در جلسات شركت مي‌كردند.

 

بله، همه شركت مي‌كردند. فقط آقاي اسلامي كه شهيد شده بود و آقاي صدر كه در آمريكا به سر مي‌برد، در جمع ما نبودند. از ديد من كه 8سال پرچمدار بازرگاني كشور بودم، حضور همه اين بزرگان در پيشبرد مسائل بازرگاني كشور ثمربخش بود و حالا كه بحث به اينجا رسيد بد نيست از جلسه آخري كه به عنوان جمع‌بندي 8سال همفكري وزراي بازرگاني بعد از انقلاب، تشكيل شد ياد كنم. در جلسه آخر، خودم شخصا تلفني با آقاي صدر در آمريكا صحبت كردم. خيلي خوشحال شد و خيلي استقبال كرد از اينكه ما 8سال دور هم جمع بوديم. من از آقاي صدر خواهش كردم كه نظرش را تلفني در 10دقيقه مكالمه با روابط عمومي وزارت بازرگاني اعلام كند. ايشان بعد از دو روز بررسي، ديدگاه‌هاي خود را مطرح كرد و ما صداي ايشان را هم كه در ايران نبود ولي دوسالي تجربه اداره بازرگانی كشور را داشت، در جلسه آخري كه براي جمع‌بندي همفكري‌ها تشكيل داديم، براي ديگر دوستان پخش كرديم. اين گوشه‌اي از تلاش ما براي همفكري بود. به همين دليل بايد بگويم اگر قصوري در بخش بازرگاني كشور در 8سال گذشته صورت گرفت، تقصير خود من بوده اما اگر جايي احساس شد كه كاري صورت گرفته است، بايد آن را نتيجه همدلي‌ها و همفكري‌هاي دوستان بدانيد. البته اين نظرخواهي‌ها، فقط به وزراي سابق بازرگاني محدود نشد. من چند بار در طول اين مدت، با دست‌نوشته خودم از كارشناسان ارشد وزارت بازرگاني و يا مديران ارشد وزارتخانه نظرخواهي كردم. استفاده از خرد جمعي سياست‌هاي عمومي وزارتخانه بود. يعني بايد عرض كنم بدون اينكه بخواهم زحمات كارشناسان مراكز پژوهشي و برنامه‌ريزي بازرگاني و يا ستادهاي ديگر را در اين دايره كم حساب كنم و نقش بسيار مهم آنها را در توسعه بخش بازرگاني كشور كم بشمرم بايد عرض كنم اين مشورت‌ ها نيز نقش بسيار مهم و موثري داشت كه با محوريت ستاد برنامه‌ريزي وزارتخانه انجام مي‌شد.

 

اين اقدامات دموكراتيك در وزارت بازرگاني به چه نتيجه‌اي منجر شد؟

 

باعث شد كه مطالعات حوزه بازرگاني، انتزاعي و به دور از فعاليت‌هاي اجرايي نباشد. يعني آن چه به عنوان محصول، توليد شد، كاربردي بود و نه صرفا تئوريك.

 

آقاي شريعتمداري آيا شما به ديدگاه‌ها و نظرات مطرح شده توسط وزراي قديم بازرگاني توجه مي‌كرديد؟

 

چرا كه نه. در آن جلسه‌ها آقاي كاظم‌پور اردبيلي، آقاي جعفري، آقاي آل اسحاق، آقاي عسگراولادي، آقاي وهاجي و آقاي خسروتاج كه هر كدام زماني پرچمدار بازرگاني كشور بودند، شركت مي‌كردند و من باز هم از حضور آنها كه كاملا تاثيرگذار بود، تشكر مي‌‌كنم. شايد تنها كاري كه هم در آن روزها و هم امروز از من ساخته بوده و هست، ابراز تشكر قلبي از آنهاست.

 

آدم‌هايي كه نام برديد، هر كدام اسم و رسم خاص خودشان را دارند. جمع كردن اين ژنرال‌ها سخت نبود؟

 

در نظر داشتيم كه هر ماه يك بار و در روزهاي سه‌شنبه، اين جلسه را برگزار كنيم و تلاش خود را كرديم ولي در واقع حداقل هر دو ماه يكبار به طور متوسط دور هم جمع شديم. در نهايت هم در طول اين 8 سال، حدود 40جلسه دور هم نشستيم. از هفته‌هاي اول آغاز شد و تا روزهاي آخر ادامه يافت. در اين جلسه‌ها تصميم‌گيري نمي‌شد اما تصميم سازي و مشورت صورت مي‌گرفت. دوستان خيلي به من لطف داشتند و معمولا غايب نمي‌شدند. مثلا در موضوع انحلال سازمان قند و شكر ايران كه ما تصميم گرفته بوديم پس از 74سال، آن را منحل كنيم، قبل از اجرا موضوع را در همين جلسه مطرح كرديم و بعد كه با نظر مثبت دوستان و توصیه های تکمیلی آنها مواجه شديم، با قدرت و اطمينان خاطر بيشتري انحلال سازمان قند و شكر را اجرايي كرديم. در اكثر مباحث دوستان با فكر و مطالعه قبلي حاضر مي‌شدند يادم هست  در بحث پيرامون پذيرش ايران در سازمان تجارت جهاني، آقاي جعفري با ساعت‌ها مطالعه و بررسي، وارد جلسه مي‌شد كه خيلي به ما كمك كرد. تمامي مطالب مطروحه از سوي سروران به مديريت اجرايي ذي‌ربط با حضور برخي از آنها كه همزمان معاون وزارتخانه بودند منتقل مي‌شد. نكته جالب توجه اين بود كه در برخي از جلسه‌ها احساس مي‌كرديم جاي ديدگاه‌ها عوض شده است. در بين همين دوستاني كه ياد كردم، تفكرها كاملا تغيير كرده بود. آنها كه نگاهي صد در صد دولتي به اقتصاد داشتند، در اين جلسه‌ها مواضع متعادلي مي‌گرفتند كه حاصل تجارب ايام بعد از وزارتشان بود و در برخي از مواقع كاملا همسو بود با تفكرات اقتصاد آزاد و اين خيلي جالب بود كه وزراي سابق بازرگاني ايران كه اقتصاد دولتي كشور، نتيجه تفكر آن زمان آنها بود، حالا در مسير اقتصاد آزاد البته به طور حساب‌شده گام برمي‌داشتند.ديدگاه‌ها به شدت تعديل شده بود و در خيلي موارد حتي معكوس هم شده بود. مثلا يكي از دوستان كه خود مبتكر و مبدع دولتي كردن شركت‌هاي حمل و نقل سنگين در كشور بود، امروز به آن روش انتقاد داشت و آزادي كامل اين بخش را توصيه مي‌كرد.

 

 


               در قسمت‌ بعدي اين گفت‌و‌گو مي‌خوانيد:

 

·       من هيچ وقت و در هيچ كجا با واردات صنعتی مخالفت نكردم، شايد در زمينه نرخ تعرفه، اختلاف نظرهايي با ديگر وزرا داشتم اما من هيچ وقت مخالف بسته شدن درهاي واردات نبودم

 

·       آقاي جهانگيري در دولت آقاي خاتمي وزيري توسعه‌گرا و فهيم بود. هم حمايت از مصرف‌كننده و هم حمايت منطقي از صنعت مورد نظرش بود و البته ايشان بر نظر خود هم پافشار مي‌كرد، يعني در تشخيص اين‌كه نظرش منطقي هست يا نه گاهی باهم اختلاف نظر داشتيم

 

·       در سياست‌گذاري براي واردات خودرو به تدريج مهندس جهانگيري همراهي خوبي كرد، حتي در دوره‌اي در کاهش نرخ تعرفه با مخالفت وزير اقتصاد مواجه مي‌شديم تا مخالفت وزير صنايع

 

·       سر ميز دولت، دو همسايه داشتم كه خيلي باهم رفيق بوديم، يكي وزير بهداشت بود و ديگري وزير ICT (ارتباطات و فناوري اطلاعات)

 

·       آنها كه مرا مي‌شناسند، حتما تاييد مي‌كنند كه «محمد شريعتمداري» اهل تعامل است. من به طور كلی آدم سازگاري هستم و ترجيح مي‌دهم مسايل را با گفت‌و‌گو حل كنم

 

·       مي‌خواهم براي نخستين بار شما از قول من بنويسيد كه از «شريعتمداري» مدافعی سرسخت تر نمي‌شد برای حمایت از تولید به طور کلی و براي آزادسازي خودرو و سيمان و اجراي طرح جامع سيمان پيدا كرد ارتباط این ها را بعدا توضیح می دهم

 

·       وزارت بازرگاني - در زمان بنده - هيچ وقت از توليدكننده‌هاي سيمان نخواست كه كار توليد را رها كرده و سيمان وارد كنند

 

  

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 0 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |