روايت غلامحسين كرباسچي از راه اندازي فروشگاه شهروند
دولت هاشمي رفسنجاني با هدف اصلاح نظام توزيع كالاها ومجموعه اي ازنيازهاوضرورت هاي شهري، نسل دوم فروشگاه هاي زنجيره اي را بنيان گذاشت.نخستين بار،طرح شكل گيري فروشگاه زنجيره اي رفاه، ازدل مصوبات ستاد تنظيم بازار وطرح هاي وزارت بازرگاني بيرون آمد وپس ازآن، فروشگاه زنجيره اي شهروند توسط شهرداري تهران راه اندازي شد تا تهران،براي گذار از سنت، هم مترو داشته باشد وهم فروشگاه زنجيره اي. مردان دولت سازندگي،براي راه اندازي فروشگاه هاي زنجيره اي،همان قدر حاشيه داشتند كه "سام والتون" در ايالت آيوآي آمريكا.غلامحسين كرباسچي،شهردار تكنوكرات دهه 70 از روزهايي مي گويد كه نطفه فروشگاه زنجيره اي شهروند درميدان آرژانتين تهران گذاشته شد .
این گفت وگودرپرونده ویژه اقتصادی "ظهورنسل سوم فروشگاه های زنجیره ای" درپنجاه ونهمین شماره "شهروند امروز" منتشر شده است.
***
درمورد شكلگيري پاساژها و بازارهاي متشكل و مدرن در شهر تهران، در سالهايي كه شما شهردار پايتخت بوديد، سه نوع تعبير وجود دارد. بعضيها معتقدند شكلگيري بازارهاي مدرن اهداف سياسي به دنبال داشته است. يعني شما از طريق تشويق پاساژسازي و ايجاد فروشگاههاي زنجيرهاي به دنبال شكاف در بازار سنتي بوديد. بعضيها معتقدند اين روند در اثر ضرورت اصلاح نظام توزيع كالا شكل گرفته و برخي معتقدند مشكلات شهري و دشواريهاي رفت و آمد، باعث اتخاذ چنين تصميمي شده است. شما چه ميگوييد؟
با برداشت اول مخالف هستم. يعني اهداف شهرداري تهران در ايجاد اصلاحات دهه70 را ناشي از اهداف سياسي نميدانم. آنچه اتفاق افتاد در اثر شكلگيري برنامههايي بود كه نيازهاي شهر تهران را در قالب بستهاي سياستي، پيشبيني كرده بود. شهرداري تهران متصدي تنظيم بازار كالا يا اصلاح آن نبود اما به دليل برنامههايي كه براي توسعه همهجانبه شهر داشت مجبور ميشد وارد حوزههاي گوناگون اقتصادي، بازرگاني و فرهنگي شود. در مدل توسعه شهر تهران و آنچه در برنامههاي شهرداري قرار داشت، پيشبيني لازم براي توسعه همهجانبه شهر شده بود و در صورتي كه در يك بخش، قصور صورت ميگرفت، امروز جاي خالي آن را احساس ميكرديد. فرض كنيد با توجه به افزايش روزافزون جمعيت پيشبيني لازم براي راهاندازه فروشگاه هايي مثل شهروند در ميدان آرژانتين نميشد، فكر نميكنيد در اين صورت، اولين پرسشي كه از شهردار سابق تهران ميكرديد،اين بود كه چرا پيش بيني لازم براي راه اندازي فروشگاه هاي بزرگ زنجيره اي صورت نگرفت؟نگاه سياسي به آنچه از ديد من، نوآوري و خلاقيت در مديريت شهري بود، اشتباه تاريخي در برداشت از اهداف اصلاحات آن دوره را در حال و آينده ادامه ميدهد. به نظر من براي تحليل تحولات آن دوره بايد ضرورتها و الزامات را در نظر بگيريد با اين معيار اگر به تحليل مسائل بپردازيد شايد پرسش خود را اينگونه اصلاح كنيد كه چرا در مديريت شهري، پيشبيني نيازهاي 10سال يا 15 سال بعد را نكردهايد؟ چرا بزرگراههاي بيشتري احداث نكرديد، چرا تعداد پاركها را افزايش نداديد و پرسشهايي از اين دست. نبش قبر سالها پيش، آن هم با تحليل سياسي، همانطور كه گفتم اشتباه تاريخي در مورد اصلاحات مديريت شهري در دهه 70 را همچنان گنگ و مبهم باقي ميگذارد.
هيچگاه هدف اصلي شهرداري از احداث ميدان هاي شكليافته سبزي و ميوه، يا راهاندازي فروشگاه زنجيرهاي ، اصلاح نظام توزيع كالاها يا بهبود اوضاع فرهنگي نبوده است. آنچه توسط شهرداري اجرا شده مجموعهاي از نيازهاي شهر تهران بود كه در برنامه اي جامع پيشبيني شده بود.شايد يكي از نتايج آن اصلاح نظام توزيع كالا بود اما چنين وظيفه اي جزو وظايف ساختاري شهرداري نبوده ونيست. بنابراين اگر ميخواهيد سياستهاي شهرداري تهران در دهه 70 را بازخواني كنيد تحليل سياسي را كنار بگذاريد.
به طور قطع قصد من برداشت سياسي از اصلاحات مدنظر شما نيست اما گفته مي شد بخشي از فشارهاي سياسي به شما از جانب بزرگان بازار بوده است.آيا شما به دنبال ايجاد شكاف دربازار بوديد؟
نه. چنين تحليلي درست نيست.نه من به دنبال مبارزه با بازاريان بودم ونه بازاري ها به دنبال ضربه زدن به مديريت شهر. به دنبال شكست من. اگر فروشگاهي درشهر داير شد،بازهم دراثر همين نيازبه وجود آمد.
موضوع اصلي بحث ما شكل گيري فروشگاه زنجيره اي شهروند است كه خيلي ها آن را با راه اندازي فروشگاه بزرگ وال مارت در ايالت آيوآ درآمريكا مقايسه كردند.ترس بازارسنتي ازاين موضوع بود كه ممكن است مشابه وال مارت كه به تعطيلي بيش از7300مغازه منجر شد، بخش زيادي از فروشگاه هاي خرد درتهران تعطيل شود.شما پافشاري زيادي كرديد تا درنهايت فروشگاه شهروند راه اندازي شد.چرا اين قدر هزينه بابت اين پروژه پرداختيد؟
به صراحت مي گويم كه هيچ انگيزه سياسي دركار نبود وهمان گونه كه تلاش دولت فعلي براي اصلاح نظام توزيع كالا،مبارزه با اصناف تلقي نمي شود، تلاش هاي ما نيز،مبارزه با بازار نبود.
همه چيزدراثر ضرورت ونيازهاي جامعه به وجود مي آيد. دراين ميان، ميزان شجاعت مديران است كه تعيين كننده مي شود.راه اندازي فروشگاه زنجيره اي موضوع تازه اي نيست ودراقتصاد ما قدمتي طولاني دارد اما دردو دوره اين جسارت وشجاعت، منجربه شكل گيري فروشگاه هاي بزرگ دركشور شده است.بايد بايستيم وببينيم درسومين مرحله ازتاريخ، مديران دولت نهم، جسارت لازم براي عملي كردن طرح مورد نظر خودرا دارند؟
زماني كه ما درشهرداري برنامه هاي جامعي براي گذار تهران ازسنت،تدوين كرده بوديم، افراد زيادي بودند كه تصور ميكردند پشت اين اصلاحات ، توطئه سياسي خوابيده است. متاسفانه عدهاي هميشه با توهم توطئه به سراغ تحليل مسائل ميروند.
اقداماتي كه شما انجام داديد نتايج اقتصادي واجتماعي زيادي به دنبال داشت. پاساژ سازي هاي شما، به شكل گيري طبقه جديدي در بازار منجرشد. به طور مثال دركنار بزازان قديمي، فروشگاه هاي فروش لباس جين به وجود آمد.
خيلي از پديدهها ممكن است همزمان اتفاق بيفتد كه الزاما علت و معلول يكديگر هم نيستند. علت پيدايش فروشگاههاي جين و لباسهاي ماركدار تاسيس پاساژ نبود، بلكه به نوعي فقط همزمان وارد جامعه شد و در كانون توجه مردم قرار گرفت. مجموعه اتفاقاتي كه در سال 1368 تا 1378 در شهرداري رخ داد كه تاسيس پاساژها و فروشگاه زنجيرهاي شهروند از همين قبيل هستند، بدون تفكرات سياسي مثل تضعيف جناح حاكم يا هر هدف سياسي ديگر دنبال شد. واقعيت مساله در اين است كه همه تحولات به دليل نيازهاي يك شهر بزرگ ده ميليوني به وجود آمد. ما ديگر نميتوانستيم مثل يك شهر كوچك پانصدهزار نفري يك بازار سنتي داشته باشيم و مردم هر روز براي تامين نيازهايشان به آن مراجعه كنند. اين عمل براي اصلاح شهري بود، همانطور كه سالها پيش بازارهاي سنتي و راسته بازارها به وجود آمدند وقتي حجم شهر بزرگتر از حد معمول ميشود، مسئولان شهر بايد توزيع جنس را جغرافيايي كنند. ابتدا بازارهاي سنتي مخلوط بود ولي بعد به خاطر راحتي و سهولت خريدار، راستهبازارها شكل گرفتند. چون فروشندگان معتقد بودند كه در يك راسته بازار خريدار براي تهيه كالا، راحتتر است و آزادي انتخاب بيشتري با توجه به تنوع وجود دارد. وقتي شهرها به كلانشهرها تبديل ميشوند يكسري الزامات براي مسئولين شهرداري به وجود ميآيد كه با مدرنيته براي شهروندان رفاه را تامين كنند. مجموعه اين عوامل در اوايل دهه هفتاد، باعث شد كه ما با مدرنيته جلو برويم و هر كسي هم كه شهردار بود بايد به اين پيشرفتها تن ميداد. شما هم ديديد حتي مخالفان، با شروع كار به ما پيوستند و در تمام طرحها مشاركت كردند. همان بازاريان مخالف پاساژسازي، به اين نتيجه رسيدند كه بهتر است اجناس خود را از بازارهاي سنتي بيرون بياورند و در پاساژها عرضه كنند. بسياري از همين بازاريان، خود سازنده پاساژها و بازارهاي بزرگ امروزي شدند. البته واضح است كه انگيزه آنان اصلاح امور ترافيكي و شهري يا اصلاح نظام توزيع كالا نبود، بلكه با انگيزه اقتصادي وارد اين كار شدند. درزمينه شكل گيري بازارهاي مدرن يا فروشگاه هاي زنجيره اي، وزارت بازرگاني وقت هم در دخيل بود. اما در آن زمان، مديريت شهري، مديريتي پيش تاز بود و هر جا نياز به تحول مدرن احساس ميشد حتي اگر در حوزه سازمان و نهادهاي ديگر بود مديريت شهري پيشرو شد و مسئوليت انجام تحولات را به عهده گرفت، مثل ايجاد مراكز فرهنگي و فرهنگسراها، ايجاد ميدان ميوه و ترهبار و توزيع اقلام كشاورزي، ترمينالها و مسائل مربوط به حملونقل و بحث فروشگاهها و پاساژها. مديريت شهري نميتوانست با توجه به رشد بيرويه و سريع شهر تهران و جمعيت، چشم بر اين نيازها ببندد و در برنامهريزي خود توجهي به آن نداشته باشد. در بسياري از طرحها، شهرداري حالت تصديگري نداشت، بسياري از پاساژها توسط بخش خصوصي يا نيمهخصوصي مثل بنياد مستضعفان، يا دانشگاه امام صادق(ع) كه دنبال زمينههايي براي سرمايهگذاري بودند، ايجاد شد. يكي از نيازهاي كلانشهر تهران فروشگاههاي بزرگ است. در قديم يك مغازه قصابي در يك محل وجود داشت كه با ذبح روزانه يك گوسفند، نياز مردم محله به گوشت را تامين ميكرد ولي در حال حاضر اين كار ديگر پاسخگوي نياز مردم نيست. شما به يك فروشگاه مراجعه ميكنيد و با انواع گوشت و پروتئين روبهرو ميشويد. اقدام شهرداري در تاسيس فروشگاه به خاطر تصديگري نبود بلكه فقط در نظر داشت كه سدهاي موجود را بشكند و از ترسي كه در مورد اجراي پروژههاي بزرگ وجود داشت، عبور كند. وقتي وزارت بازرگاني فهميد كه اجراي اين كار شدني است و منافع بسياري هم براي جامعه شهري در پي دارد، وارد ماجرا شد. بعد از اين كه شهرداري، روزنامه همشهري را راهاندازي كرد كه علاوه بر تيراژ گسترده و اطلاعرساني خوب، دستاوردهاي مديريتي را نيز به مردم معرفي ميكرد، دولت متوجه شد كه در كنار كارهاي اجرايي سنگين ميتوان كار اطلاعرساني را نيز انجام داد كه ديديد دولت هم روزنامه ايران را منتشر كرد. در زمينه فروشگاههاي زنجيرهاي هم شهرداري براي رفاه حال شهروندان در مناطق مختلف برنامهريزي كرد تا شعبههايي افتتاح كند. همزمان دولت فروشگاه رفاه را داشت و تعاونيهاي ريز و درشت ديگري هم فعال بودند. ديدگاه شهرداري اصلاح ساختار شهري بود و دولت و وزارت بازرگاني هم ديدگاههاي خودشان را داشتند. اين كار، البته نبايد توسط دولت يا شهرداري انجام ميشد ولي به جهت اينكه از بخش خصوصي كسي تمايلي براي انجام چنين كارهايي نداشت، شهرداري پيش قدم شد.
قرار بود پس از راه اندازي اوليه،شهروند به بخش خصوصي واگذار شود.اما اين اتفاق نيفتاد.
بله. بعد از راهاندازي شهروند، ما با وزارت كشور مكاتبه كرديم كه اجازه واگذاري آن به بخش خصوصي را بدهد كه بعد از آن ديگر فرصت پي گيري آن پيش نيامد. الان هم اگر وضعيت جامعه سالم باشد بخش خصوصي ميتواند وارد اين بخش شود. حتي سرمايهگذاران خارجي ميتوانند در اين بخش فعال شوند. فروشگاههاي زنجيرهاي در حال حاضر بينالمللي هستند و در تمام كشورها شعبه دارند. اين اقدام باعث پايين آمدن هزينهها، ارزان شدن قيمتها و اطلاعرساني ميشود و منافع زيادي براي جامعه خواهد داشت. اينكه دولت مجبور به دخالت در اين امور ميشود ناشي از اين است كه اجازه فعاليت درست به بخش خصوصي واقعي را نميدهد در حالي كه اصل بر اين است كه دولت زمينهاي فراهم كند تا نظام توزيع توسط خود اصناف اصلاح شود. براي اين كار بايد به بخش خصوصي جرات سرمايهگذاري داد، فرصت سرمايهگذاري داد، امنيت براي آنان به وجود آورد و سنگ جلوي پايشان نينداخت. بخش خصوصي ميتواند تمام روند توليد و توزيع تا مصرف را برنامهريزي كند و در دست بگيرد. امروز در دنيا ديگر اين مسائل حل شده است و توزيعكنندگان به فكر مشتريمداري و انجام خدمات جديد و رفاه بيشترمردم هستند. در كشور ما دائم به فكر اين هستيم كه مردم را براي تهيه مايحتاج به دنبال خودمان بكشانيم، يا مردم را در صف شير معطل ميكنيم يا در صف نان يا درصف 24 ساعته بنزين.
بحث راهاندازي فروشگاه شهروند اولين بار چه زماني در ذهن شما شكل گرفت؟ براي راهاندازي فروشگاه از دولت مجوز گرفتيد؟
نيازي به مصوبه دولت نبود. شهرداري ميتوانست با اجازه شوراي شهر اين كار را انجام دهد ما در اصل با احداث يك پاركسوار آغاز كرديم تا سفرهاي داخل شهري را كم كنيم. افراد ميتوانستند خودروهاي شخصي خود را در پاركينگ پاركسوار بيهقي بگذارند و با استفاده از وسايل نقليه عمومي كه در آنجا تعبيه شده بود به مركز شهر مراجعه كنند. بعد كه ديديم تراكم جمعيت در اين نقطه زياد شد به اين نتيجه رسيديم كه ميتوانيم با احداث يك فروشگاه بزرگ بسياري از نيازهاي مردم را همانجا تامين كنيم كه فروشگاه شهروند در آنجا راهاندازي شد. روزهاي جمعه در همان مكان بازار خودرو تشكيل ميشد و مردم زيادي براي خريد و فروش به آنجا مراجعه ميكردند. اين اتفاقات در سال 1373 برنامهريزي شد و در سال 74 هم به صورت اجرايي درآمد.
در زمان افتتاح و شكلگيري فروشگاه شهروند، طيف خاصي به مخالفت با اين كار برخاسته بودند. براي مثال روزنامه رسالت مقالهها و گزارشهاي متعددي عليه شهروند منتشر كرد. اين مخالفين كه به نوعي نماينده جناح حاكم بر بازار سنتي هم بودند، مخالفت خود را در قالب مبارزه با بدحجابي در فروشگاه يا مسائل مختلف مربوط به آن اعلام ميكردند. برداشت شما از مخالفت آنها چه بود؟
اين مخالفتها دلايل گوناگون داشت. عدهاي بودند كه شهرداري را از خودشان نميدانستند لذا هر اقدامي كه شهرداري در پي انجام آن بود و مردم هم به آن توجه ميكردند، مورد مخالفت اين قشر قرار ميگرفت. اين گروه به موضوعيت امر هم توجهي نداشتند و در واقع فقط مخالفت ميكردند. مگر بيحجابي فقط در فروشگاه شهروند بود؟ اتفاقا بدحجابي و حتي دستاندازي به عرض و ناموس مردم در بازار، بيشتر اتفاق ميافتاد. بازار اصلا فضاي مناسب و كافي براي تردد نداشت و انواع خلافهاي كوچك و بزرگ از جيببري تا مزاحمت براي نواميس مردم در آنجا صورت ميگرفت. شهروند يك فضاي باز و گسترده و مجهز به دوربين ايجاد كرده بود كه ضريب امنيتي بالايي هم داشت. عده ديگري هم بودند كه به خاطر انگيزه و عقايد سياسي خودشان با اقدامات شهرداري مخالف بودند. در زمان انتشار روزنامه همشهري، روزنامههاي كيهان و رسالت انواع انتقادها را به روزنامه وارد كردند كه مثلا چرا روزنامه صبح منتشر ميشود؟ و اين كار باعث پايين آمدن بازده كاري كارمندان ميشود، يا انتقاد ميكردند كه چرا رنگي چاپ ميكنيد؟ بعد ديديد كه همين روزنامهها چاپ رنگي انتخاب كردند يا روزنامه رسالت قطع خودش را تغيير داد. بخش ديگري هم در بازار بودند كه شروع به كار شهروند را به معناي بسته شدن فضاي كاري خودشان ميدانستند و حاضر به تغيير سيستم سنتي خودشان نبودند. مجامع صنفي جزو اولين مخالفين شهروند بودند كه ميگفتند شهروند مجوز صنفي ندارد. در قانون شهرداري، در بندهاي مربوط به وظايف شهردار آمده است كه شهرداري موظف است مكانهايي براي توزيع ارزاق عمومي مردم راهاندازي كند. اين عده به ميدانهاي ميوه و ترهبار هم ايراد ميگرفتند. يا از ميدانهاي خريد و فروش خودرو انتقاد ميكردند و حتي شكايت هم كردند و كار را به محاكم قضايي كشاندند ولي راه به جايي نبردند چون ما دلايل محكمي داشتيم. به هر حال انگيزههاي شخصي، تنگنظري و حسادت برخي افراد هم دخيل بود.
اين جريانها تا چه اندازه بر دادگاههايي كه بعدها براي شما تشكيل شد اثر داشت؟
من نميتوانم در اين مورد قضاوت كنم. مجموعهاي از خدمات را در شهرداري انجام دادم كه به نفع مردم بود ولي قشر خاصي بودند با اين تصور كه منافع آنها به خطر افتاده و براي شهرداري جوسازي كردند. در مورد اين كه اين جوسازي تا چه ميزان بر روند دادرسي اثرگذار بود، جاي قضاوت من نيست. همين نكته كه نظر عموم مردم نسبت به اقدامات شهرداري و خدمات انجام گرفته منفي نبود خود نشاندهنده اين بود كه خدمات به نفع مردم بوده است. قضاوت مردم اين بود كه اگر نكته منفي يا كم وكاستي در ميان اين اقدامات هست، بايد نديده گرفته ميشد. يعني در كل قضاوت عموم با قضاوت دادگاه هماهنگ نبود. آن هم ادعاهاي ميلياردي كه مطرح شد و افراد زيادي به دادگاه فراخوانده شدند و تبليغات زيادي صورت گرفت، انتظار ميرفت كه جو جامعه نسبت به عوامل شهرداري منفي شود كه خب ديديم نه در تهران و نه در شهرستانها ذهنيت منفي ،آن گونه كه مي خواستند، نسبت به شهرداري ايجاد نشد، من معتقدم مردم متوجه بودند كه مجموعه كارها و اقدامات شهرداري در جهت رفاه حال عموم شهروندان بود و براي بهتر زندگي كردن و راحتتر شدن امور روزمره آنها صورت گرفته بود. شايد در اين ميان عدهاي هم بودند كه به منافع خودشان نرسيدند.
در زمان انجام آن پروژهها، وزير بازرگاني وقت نماينده جناح راست سنتي بود اما از طرح راه اندازي فروشگاه زنجيره اي توسط شهرداري تهران، حمايت كرد و بعدها در مجامع امور صنفي و نمايندگان بخش خصوصي هم از شهرداري حمايت شد. نظر شما در اين مورد چيست؟
نظر آقاي آلاسحاق مثبت بود گرچه شايد نقطهنظراتي در زمينه كيفيت ارائه طرح داشتند ولي در كل، ديدگاه مثبتي داشتند ودر مجامع صنفي هم ازشهرداري حمايت كردند و چون قضاوت نهايي هم با وزارت بازرگاني بود به نفع شهرداري راي دادند. تفاوت ديدگاه راست سنتي با ديدگاه راستمدرن و انقلابي در اين است كه راستسنتي صداقت و مردممحوري واقعي دارد، به همين علت هرگاه احساس كرد كه طرحي به نفع جامعه و مردم است از طرح حمايت ميكرد. آقاي آلاسحاق هم گرچه از نقطهنظر سياسي با ما تفاوت ديدگاه داشتند ولي در زمينه كار، سياسي برخورد نكردند و در بسياري از موارد، وزارت بازرگاني كه از اول انقلاب پايگاه راست سنتي بود، از برنامههاي شهرداري حمايت كردند و خدمات شهرداري را مورد تاييد قرار دادند. خود افرادي كه در آنجا مشغول خدمت بودند منهاي ديدگاههاي سياسي از شهرداري حمايت ميكردند. رياست بنياد در آن زمان برعهده يكي از اعضاي موتلفه بود كه چون معتقد بود خدمات شهرداري در راستاي رفاه مردم و جامعه است بسيار از شهرداري حمايت كرد و توافقهاي زيادي هم با شهرداري داشت.
درحال حاضر كه دولت بحث راهاندازي فروشگاههاي زنجيرهاي ايرانيان را مطرح كرده از نظر شما نوعي برگشت به عقب محسوب نميشود؟ يعني به سياستهاي مثبت گذشته روي خوش نشان دادهاند؟
به نظر من دولت نهم هيچ حرف جديدي براي گفتن ندارد و بيشتر براي تبليغات و نشان دادن خود گام برميدارد. بحث راهاندازي فروشگاههاي زنجيرهاي هم از همان نوع تبليغات است. دولت وقتي ميبيند مردم به فروشگاهها روي خوش نشان دادهاند ميخواهد در اين زمينه هم تبليغي راه بيندازد. نميتوانند بگويند كه فروشگاه شهروند را ما تاسيس كردهايم يا نميآيند فروشگاه رفاه را كه در زمان آقاي هاشمي و آقاي آلاسحاق ايجاد شده توسعه بدهند. اين انگيزهها تبليغاتي است وگرنه ميتوانند براي ادامه خدمت، همين فروشگاههاي در اختيارشان را توسعه بدهند و مدرن كنند. وقت صرف كردن جهت ايجاد يك زنجيره جديد هزينههاي بالايي دارد. بزرگترين مساله در فروشگاههاي رفاه، اتكا يا تعاونيهاي مصرف كه همه هم به نوعي وابسته به دولت هستند كمبود نقدينگي است. دولت ميتواند به جاي ايجاد يك زنجيره جديد، همين فروشگاهها را تقويت كند. ايجاد يك فروشگاه زنجيرهاي كاري نامناسب و منفي نيست ولي تقويت و مدرنيزاسيون فروشگاههاي موجود بهتر و مقرون به صرفهتر است.