تبليغاتX
نوشته های من - گفت‌وگو با نخستين دبيركل بعد از انقلاب بورس تهران
 

 

                                                                          

 محمد طاهري- مردي كه روبه‌روي تو نشسته است، 68 سال سن دارد. خيلي نوستالژيك نيست اما در دل خاطراتي كه تعريف مي‌كند، نوستالژيايي از يك اقتصاد، انقلاب‌ديده و جنگ‌ديده وجود دارد كه بي‌اختيار تو را به روز‌هاي جنگ و خون و گلوله مي‌كشاند و تو مي‌بيني كه آدم‌ها و فرصت‌ها چگونه از كوچه‌ها و ساختمان‌هاي تركش‌خورده شهر تو، پركشيده‌اند. مردي كه تو روبه‌رويش نشسته‌اي كوله‌باري از خاطرات تلخ و شيرين يك اقتصاد دارد كه هنوز جاي گلوله و زخم بر بازوهاش ديده مي‌شود. اقتصادي كه يك بار، جنگ تكه و پاره‌اش كرده اما دوباره از جاي برخاسته است.پيرمرد بيش از 40سال سابقه مديريت در بازار مالي ايران دارد اما هنوز خودش را بازنشسته نمي‌داند.راوي قصه‌هاي تلخ و شيرين «بورس تهران»، از روز‌هايي مي‌گويد كه سفير گلوله‌هاي بدبيني بر دل سرمايه‌گذاران مي‌نشست. از روز‌هايي كه پيرمرد‌هاي بورس تهران در كارگزاري‌ها را از درون قفل مي‌كردند و روز‌هايي كه  به سرمايه‌گذاران مي‌گفتند: ‌«زالوصفت». اله‌وردي رجايي سلماسي نخستين دبيركل بعد از انقلاب  بورس تهران است. او 68 سال سن دارد و هنوز مدير يك بنگاه مالي است. قرار مصاحبه ما در دفتر مركزي بانك خصوصي «سامان»، واقع در بلوار ميرداماد گذاشته مي‌شود. دو قسمت گفت‌وگو با رجايي سلماسي، حاصل واگويي بيش از 40 سال خاطرات او از بازار سرمايه ايران به خصوص، بورس تهران است. با اين حال آقاي رجايي سلماسي كه بيشتر يك تكنوكرات محافظه‌كار به شمار مي‌رود، اظهارات اوليه خودش را يك‌بار ديگر بازنگري مي‌كند. بايد به او حق داد او هنوز خاطرات روز‌هاي سردرگمي بورس تهران را از ياد نبرده است.   

 

 

آقاي رجايي سلماسي از سال‌ها پيش بگوييد. از تحصيلاتتان و فعاليت‌هايي كه داشتيد. ظاهرا شما، همپاي صنعت بانكداري ايران عمر داريد؟

 

 متولد سال 1316‌ هستم، عمرم به پاي بانكداري ايران نمي‌رسد اما چيزي هم كم ندارم. اهل سلماسم، ما دو نفر بوديم كه از شهرمان سلماس، براي تحصيل به تهران آمديم.از طريق كنكور، وارد دانشگاه شديم. من همزمان با تحصيل  كار هم مي‌كردم. صبح‌ها درسازمان بيمه هاي اجتماعي کارمي کردم  و بعد از ظهرها به کلاس دانشکده حسابداري  نفت که دردانشکده فني دانشگاه تهران تشکيل مي شد مي‌رفتم تااينکه ليسانس گرفتم.دوره ما مصادف شده بود با  انتقال همه فارغ‌التحصيلان به شهرستان‌ها. امامن به شهرستان  نرفتم و ماندم. يادم هست استادي داشتيم به نام «آقاي بهروزي»كه معاون بانك مركزي بود. من و يكي ديگر از دوستان دانشجوكه «نايبي» نام داشت،باآقاي بهروزي مشورت کرديم وايشان پيشنهادکرد که به بانک مرکزي برويم.آقاي بهروزي بارييس کل بانک مرکزي که آقاي «سميعي» نام داشت،درموردانتقال مااز «بيمه‌هاي اجتماعي» به بانک مرکزي مذاکره وموافقت ايشان راجلب کرد.درنتيجه ما اجازه پيدا كرديم كه به تحصيل ادامه بدهيم،وهمزمان در بانك مركزي هم استخدام شديم.  اما بيمه هاي اجتماعي مخالف رفتن ما بود و  باز رييس كل وقت بانك مركزي هزينه تحصيل ما را به بيمه داد و ما در بانك مركزي استخدام شديم. خوب يادم هست كه استخدام ما نفري 40‌ هزار تومان براي بانك مركزي هزينه داشت که به بيمه هاي اجتماعي پرداخت شد.من كارم را دراداره نظارت بربانک هاي بانک مرکزي آغاز کردم ودرابتداي اشتغال،دراين اداره همراه با بازرسان بانکي که ازافرادباتجربه بانک ملي تشکيل شده بود، براي بازرسي به ديگر بانک‌ها مي‌رفتيم. درهيمن سال‌ها مدتي مسووليت بازرسي بانک‌ها وسرپرستي هيات‌هاي بازرسي را برعهده داشتم ودراين مدت تحولي در نحوه بازرسي و گزارش‌دهي به وجودآمد.درسال 1346‌ براي تكميل دوره و مطالعات خودم، 6‌ ماه به «فدرال رزرو»،نيويورک و«کانزاس سيتي» رفتم.اواخر سال  51‌بود كه به عنوان قائم‌ مقام مدير عامل به اتفاق «آقاي دکتر كريمي» به بانك اصناف رفتم که اداره آن را به بانک مرکزي سپرده بودند.فکرمي کنم اواخر سال 1355بودکه دوباره به بانک مرکزي برگشتم.

 

پس احتمالا، در جريان تدوين قانون بورس اوراق بهادار و راه‌اندازي بورس تهران هم بوديد؟

 

نه به صورت مستقيم، اما راه‌اندازي بانك مركزي را به خاطر دارم. که در سال ‌1339‌ تشكيل شد. در خيابان فردوسي فعلي، ساختماني وجود داشت كه به بانک ملي تعلق داشت. اين ساختمان را بانک مرکزي از بانک ملي خريد وبانک مرکزي ايران درهمين نقطه مستقرشد.جالب است بدانيد كه بانك ملي عمري بيشتر از بانك مركزي دارد. زماني، همه بانك‌ها زيرنظر بانك ملي كار مي‌كردند. در همان نزديكي‌هاي بانك ملي،  ساختماني بود كه فكر مي‌كنم مال بانك كارگشايي بود. بورس درسال 46، در همين ساختمان مستقر شد و فعاليتش را آغاز كرد و بعدها به «ساختمان تقي‌نيا» واقع در خيابان سعدي فعلي منتقل شد. 

من در همين سال‌ها، به مدت 6‌ماه به دبيرخانه هيات پذيرش منتقل  شدم و بعد از بازگشت رييس اداره نظارت بر بانك‌هاشدم. فكر مي‌كنم اين سمت مربوط بود به سال‌هاي نزديك انقلاب. بعد از پيروزي انقلاب، من چند ماهي با سمت مدير بانكي بانك مركزي، همكار «دكتر مولوي»، اولين رييس كل بانك مركزي جمهوري اسلامي شدم. بعد «آقاي نوبري» شد رييس بانك  مركزي و من حدودشهريور 1358 به عنوان معاون اداري و مالي بانك مركزي و مشاور رييس بانك مركزي انتخاب شدم.

 

 

و ظاهرا در همين دوران بود كه شما حكم دبير كلي بورس را گرفتيد؟

 

 

فكر مي‌كنم در آذر ماه 59‌ بود كه من هنوز در بانك مركزي بودم. نامه‌اي آمده بود با اين مضمون كه بورس تهران بدون دبير كل مانده و بايد فردي را معرفي كنيد. با توجه به سابقه‌اي كه در  بورس داشتم، به عنوان دبير كل بورس انتخاب شدم.

 

بورس، آن روزها چه حال و هوايي داشت؟

 

از انقلاب مدت زمان زيادي نگذشته بود  و تقريبافعاليت بورس متوقف شده بود. زماني كه رفتم و كارها را بررسي كردم، ديدم همه چيز از بين رفته و كارها خوابيده است. سال 59‌ بود كه مي خواستند، سرپرست «بانك ايران و روس» را تعويض کنند. اين بانك هنوز ادغام نشده بود. بنابراين، من با حفظ سمت، 6‌ماه سرپرست اين بانك بودم. تا اينكه در شهريور ماه سال بعد، «بانك ايران و روسيه» را به «بانك تجارت» تحويل دادم. «بانک ايران وروس» با بانک تجارت ادغام شد.

 

و شما همچنان دبير كل بوديد؟

 

بله، من همچنان دبير كل بورسي بودم كه تقريبا نيمه تعطيل بود.درسال 1360سرپرستي ستادکنترل سهام بانک‌ها به عهده ام گذاشته شد. ستادي تشكيل داده بودند كه وظيفه داشت سهام بانك‌هاي خصوصي ملي شده  را ارزش‌گذاري كند. کارکنان ستادکنترل سهام بانک‌ها از نمايندگان بانک‌هاي ملي تشكيل شده بود .

 

ارزيابي خود شما از مديريت كم رنگ‌ بازار سرمايه در دهه 60‌ چيست؟ آيا اين انتقاد را قبول داريد؟

 

اين سوال را از آن جهت پاسخ مي‌دهم كه بتوانم در مورد روزهاي سكون بورس در 10‌سال منتهي به 68‌صحبت كنم. باور كنيد، آن روزها، روزهاي درگيري ما براي از بين نرفتن ماهيت وحقوق حقه بورس بود. وقتي واژه‌‌اي به نام «بورس و سرمايه‌‌گذاري» داشت از ادبيات ما محو مي‌شد، نقش من چه مي‌توانست باشد. باور كنيد اگر فشارها كمي بيشتر مي‌شد، بعيد نبود كه داراي‌هايي بورس را هم بفروشند. دهه 60‌، دهه‌اي پر از نگراني‌ و انتظار بود.

 

از بورس بگوييد. در آن شرايط، مردم داد و ستد هم مي‌كردند؟

 

وقتي من رفتم بورس، همه بيكار بودند. بورس 25‌نفر كارمند داشت و واقعا كاري نبود كه انجام دهند. اولين كار من اين بود كه ترتيبي دادم تا با موافقت بانک مرکزي 15نفر از کارکنان بورس به بانک مرکزي منتقل شوند.درآن سال با تصويب قانون حفاظت وتوسعه صنايع ايران ،اکثر شرکت‌ها مشمول بندهاي «الف» و «ب» و «ج» شده بودند که به همين دليل خيلي از واحدها از بورس خارج شده بودند. بنابراين كاري نداشتيم.دراين روزها، تعداد شركت‌هاي پذيرفته شده بورس تهران به 105‌شركت مي‌رسيد. داد و ستد سهام اكثر اين شركت‌ها متوقف شده بود. خيلي از شركت‌ها مشمول «بند الف» و «ب» شدند و دولت مالكيت آنها را در دست گرفت. فكر مي‌كنم 55 شركت را دولت ملي  كرد و 50‌شركت هم در فهرست بورس باقي ماند. تا جايي كه به ياد دارم داد و ستد سهام 50‌شركت باقي مانده كاملا متوقف شده بود.

 

پس چرا بورس را تعطيل نكرده بودند؟

 

آن روزها هنوز در بورس، مي‌شد اوراق قرضه داد و ستد كرد. تا اين كه سال 1362‌ داد و ستد اوراق قرضه هم متوقف شد.

 

بعد از سال 1362‌ داد و ستدي در بورس انجام نمي‌شد؟

 

 خيلي كم، سهام شركت‌هايي كه مشمول بند «الف» و «ب» نشده بودند، گاهي داد و ستد‌ مي‌شد اما خيلي محدود بود.

 

چند كارگزار فعال بودند؟

 

بيشتر از 5 نفر نبودند، بعد از اينكه مسووليت بورس را پذيرفتم، تا مدت‌ها نتوانستيم با كارگزاران جلسه داشته باشيم. مدت‌ها بود كه جلسه‌اي تشكيل نشده بود . سالني بود كه يك ميز  بزرگ داشت. كارگزارها دور آن مي‌نشستند و با هم خريد و فروش مي‌كردند. معاملات كاملا نقدي بود. پاياپاي معاملات هم به صورت دستي انجام مي‌شد. اگر كسي سهمي مي‌فروخت، همان جا پولش را تحويل مي‌گرفت.اين گونه به شما بگويم كه همه چيز دستي بود و تقريبا كاري نبود كه ماشيني انجام شود. دولت درگير جنگ تحميلي بود و كسي نبودكه به فكر بورس باشد. به همين دليل امكاناتي هم نداشتيم كه بورس را فعال کنيم.

 

چند نفر به طور متوسط براي خريد و فروش به بورس مي‌آمدند؟

 

خيلي كم، در حد چند نفر محدود. آنها كه فضاي آن سال‌ها را به ياد دارند، مي‌دانند كه فضا اصلا براي سرمايه‌‌‌گذاري  مناسب نبود. خيلي‌ها سهام داشتنداما با تصويب قانون حفاظت ،سهام تقريبا ارزش خودرا ازدست داد.  آن روزها تعداد آدم‌هايي كه به طور ثابت مشتري بورس بودند، خيلي كم بود، با اين حال اگرمعامله‌اي انجام مي‌شد، آخرين قيمت سهام را با دست روي تابلويي مي‌چسباندند که درسالن نصب شده بود.

 

آيا بورس در سال‌هاي اول پس از انقلاب، هيات مديره منسجمي داشت؟ منظور اين كه شما منصوب  هيات مديره بوديد يا منصوب مقامات بانك مركزي؟

 

هيات مديره منسجمي  وجود نداشت. و من با حكم  بانك مركزي به بورس رفتم. اكثر كارگزاران بورس فعاليت کارگزاري را ترک کرده بودندو يا جرات نمي‌‌‌كردند وارد معاملات شوند. بورس هم محلي بود كه نمي‌شد روي بقايش خيلي  حساب كرد. گاهي فكر مي‌كردم اصلا در سيستم جايي براي بورس نيست. نمي‌دانم يادتان هست يا نه، اما شايد خوانده باشيد، همه چيز داشت به سمت دولتي شدن پيش مي‌رفت. با اين حال، نمي‌شد روي تشكيل منظم جلسات هيات مديره حساب باز كرد. كارگزاران هم جلسه تشكيل نمي‌دادند.تشکيل جلسات رسمي معاملات هريک روزدرميان وجلسه هاي هيات مديره نيز هر15روز يک بار،تشکيل مي شد.

 

مگر دامنه نگراني‌ها اين قدر گسترده بود و يا اينكه در مواجهه با فضاي وقت جامعه، افراط صورت مي‌گرفت؟

 

تندروي‌هاي زيادي وجود داشت. تكليف بورس را كه دولت مشخص كرده بود. دولت هم گرايش‌هاي سرمايه‌گذاري نداشت و برعكس به سمت دولتي‌سازي حركت مي‌‌كرد. روزهاي اولي كه به ساختمان بورس پا گذاشتم، كارگزاران جرات نمي‌كردند حضور فعال داشته باشند. به همين دليل هفته‌اي دو روز تالار را براي انجام معاملات، آماده مي‌كرديم. كسي نبود و به همين دليل هفته‌اي دو روز سهام دادوستد مي‌شد.

 

هفته‌اي دو روز؟ يعني سطح معاملات و حجم آدم‌هايي كه به بورس مي‌آمدند، اين‌قدر پايين بود.

 

در مجموع دو روزي كه تالار معاملات باز بود، تعداد آدم‌هايي كه مي‌آمدند، به 20 نفر هم نمي‌رسيد. 5 كارگزار هم بيشتر نداشتيم. آقايان «کريشچي»، «معيني»، «سلطاني»،«سادات درکه» و«رضوي» تنها کارگزاراني بودندکه هنوز فعال بودند.اين روند تا سال 1363ادامه داشت. اما از سال 63 به بعدجلسه هاي هيات پذيرش به رياست دکتروهاجي قائم مقام بانک مرکزي،برگزار شد.اولين افزايش سرمايه بعد از انقلاب را شركت «شيشه قزوين» عملي كردوحق تقدم اين شرکت دربورس دادوستد شد.

 

به چه دليل، شركت‌هاي ديگر، افزايش سرمايه نداده بودند؟

 

چون انگيزه‌اي نداشتند. افزايش سرمايه مال روزهاي پر اميد است. روزهايي كه شما مي‌دانيد پر اميد است، بنابراين با اطمينان، كار اقتصادي مي‌كنيد. اما آن روزها جنگ بود و كار اقتصادي به کندي صورت مي‌گرفت.

 

خرج و مخارج بورس، آن روزها از كجا تامين مي‌شد. با وضعيتي كه تعريف مي‌كنيد، نبايد بورس آن روزها توانايي پرداخت حقوق كاركنانش را مي‌داشت؟

 

بله. خيلي روزگار سختي بود. شركت‌ها از پرداخت حق عضويت به بورس خودداري مي‌كردند. دادوستدي هم انجام نمي‌شد. بنابراين كارمزدي پرداخت نمي‌شد. سال 65 نامه‌اي به وزارت اقتصاد نوشتم و درخواست کردم دستوري بدهندکه شرکت هاي پذيرفته شده دربورس براي اخذ معافيت هاي مالياتي،تاييديه بورس را ارائه کنند.وزارت اقتصاد با تقاضاي ما موافقت کرد وازآن به بعد بودکه شرکت ها براي اخذتاييديه به بورس مراجعه مي کردند ودرنتيجه مجبوربه پرداخت حق الدرج بورس هم مي شدند. با اين كار قصد داشتيم از شركت‌ها حق عضويت بگيريم و خرج توسعه بورس كنيم. به همين شكل بود كه بعد از سال 63، دارايي‌هاي بورس افزايش يافت و اين، به ما توان داد كه كم‌كم از لاك دفاعي خارج شويم. بورس را سامان‌دهي كرديم و تركيب هيات مديره مشخص شد. كارگزاران هم با خيال راحت، در جلسه‌ها شركت مي‌كردند. شروع كرديم به فرهنگ سازي وآگاهي دادن به مردم براي اينکه دوباره به بورس روي خوش نشان دهند.

 

در اين ميان نقش دولت چگونه بود؟ مثلا بانك مركزي از شما حمايت مي‌كرد؟

 

خدا رحمت كند مرحوم «نوربخش» را. اوايل سال 60 بود كه رفتم دفتر دكتر «نوربخش». آقاي «نوبري» رفته بود و به جاي ايشان دكتر «نوربخش»، رييس كل بانك مركزي شده بود. از اينكه به بورس توجهي نمي‌شد، ناراحت بودم. سردرگم بودم و نمي‌دانستم چكار بايد بكنم. به دكتر نوربخش گفتم: سوالي دارم و بايد صريح به من جواب بدهيد. گفت: حتما. پرسيدم آقاي نوربخش، آيا جمهوري اسلامي تمايلي به داشتن بازار سهام دارد يا بايد تعطيلش كنيم؟. دكتر نوربخش گفت: «عجله نكن. همين كه الان شعله‌اش را روشن نگه داشته‌اي، خيلي مهم است. برويد و گزارش تهيه كنيد تا دراين مورد  در دولت جلسه تشکيل دهيم». 

ماهم  به اتفاق چند نفر از دوستان ازجمله «دکترمهدوي» وآقايان «زرگاني‌نژاد» و «جهاني» که آن موقع کارشناس بودند رفتيم سراغ تهيه گزارش. گزارشي تهيه كرديم در مورد اينكه بورس لازم است كه دوباره پر رونق شود. خيلي كار كرديم و دوندگي شد تا اينكه شوراي بورس شكل گرفت. تعدادي از آدم‌هاي دلسوز و انقلابي عضو شورا شدند و من نگران بودم كه نكند برداشت نامطلوب اين‌ها، باعث تعطيلي هميشگي بورس شود. 

خلاصه شوراي بورس چند جلسه تشكيل داد و سرانجام، اكثريت اعضاي آن، حكم به ادامه حيات بورس تهران دادند. مخالف‌ها با حرارت دليل مي‌آوردند كه بورس حرام است و اينجا مثل قمارخانه مي‌ماند و موافق‌ها با ارائه دلايل كاملا منطقي، نگذاشتند مشعل بورس تهران خاموش شود. راي‌گيري شد و موافقان، پيروز شدند.

 

يادتان هست چه كساني موافق بودند و چه كساني مخالف؟

 

25 سال از آن روزها گذشته و به ياد آوردن نام آدم‌ها كمي سخت است. اما مرحوم نوربخش به شدت حمايت كرد. معاونين وزارتخانه‌ها هم بودند. «محمد هاشمي» و مرحوم «عالي‌نسب» هم از طرف نخست‌وزيري، «حاتمي يزد»و «عرب‌زاده» دراين جلسه حضورداشتند. بقيه را خوب يادم نيست اما مرحوم «عالي‌نسب»، «دكتر نوربخش» و «محمد هاشمي» خيلي حمايت كردند.به هر حال همه بزرگان، راي به ماندن و ادامه فعاليت بورس دادند.

 

قطعا خون تازه‌اي به رگ بورس تزريق شد. آيا از اين فضا بهره‌برداري كرديد؟

 

بله. يك دفعه فضا عوض شد. آن روزها مثل الان نبود. مردم نگاه مي‌كردند ببينند دولت چه مي‌گويد. وقتي دولت و كلا نظام، راي به ماندن بورس داد، مردم هم نظرشان عوض شد.ما از اين جو استفاده كرديم و به بورس تحرك تازه‌اي بخشيديم.

 

آيا اين تصميم دولت، در جلب و جذب شركت‌هاي جديد، تاثيرگذار بود؟

 

مدت‌ها طول كشيد تا اثرش را گذاشت. فرض كنيد. 5 سال. اما مهم اين بود كه در فضاي انقلابي آن سال‌ها، عده‌اي انقلابي و دلسوز كشور، دور ميزي نشستند و راي به ماندن بورس دادند و من ته دلم خوشحال بودم از اينكه، دولت درصدد خفه كردن بورس نبود. همان‌طور كه قبلا گفتم، در اقتصاد كشور، رکودشديدي وجود داشت. انتظارات آتي سهامداران و سرمايه‌گذاران به حداقل رسيده بود و بنگاه‌ها تمايلي براي ورود به بورس نداشتند. اين روند تا سال 65 ادامه پيدا كرد تااينکه تکليف شرکت‌هاي مشمول قانون حفاظت وتوسعه صنايع ايران روشن شدوتعدادي از شرکت‌ها تحت پوشش سازمان صنايع ملي ايران وتعدادي از شرکت‌ها تحت پوشش بنيادمستضعفان وجانبازان، بنيادشهيد وبانک هاقرارگرفتند.بعضي از همين شركت‌ها وارد بورس شدندوبه اين ترتيب مشکل دادوستد سهام اين شرکت ها برطرف شدو رفته رفته بورس رونق گرفت.

 

ارزش جاري بازار را در همان سال‌ها به خاطر داريد؟

 

سهام به طور كل ارزش خود را از دست داده بود. يك تكه كاغذ بي‌ارزش بود. اما فكر مي‌كنم كل بورس‌ ما 10ميليارد توماني مي‌ارزيد. اما باز تاكيد مي‌كنم ارزش سهام شركت‌ها، به زير قيمت اسمي رسيده بود و دادوستدي هم صورت نمي‌گرفت. سهام خيلي از شركت‌ها خريدار نداشت و حتي كسي حاضر نبود، سهمي را زير قيمت اسمي بخرد.خلاصه اوضاع عجيبي بود.

 

به عنوان دبيركل آيا هيچ وقت اقدامي كرديد براي اينكه، دولت توجه بيشتري به بورس داشته باشد؟

 

كاري نبود كه بشود انجام دادو من انجام نداده باشم. رايزني كردم. گزارش تهيه شد و نامه‌نگاري كرديم اما موضوع اين بود كه نگاه حاكم بر جامعه و دولت، خيلي موافق سرمايه‌گذاري نبود. به سرمايه‌گذار مي‌گفتند «زالوصفت».

 

اين‌ها مربوط مي‌شد به روزهايي كه بورس اصلا در كانون توجه قرار نداشت اما از سال 67 به بعد و پذيرش قطعنامه و به خصوص از زمان روي كارآمدن دولت «هاشمي رفسنجاني» وتصويب قانون برنامه اول توسعه، نگاه به بورس عوض شد. از آن سال‌ها بگوييد.

 

 بله. درست مي‌گوييد. از سال 68 به اين طرف، زمزمه‌هايي مبني بر لزوم توسعه بورس مطرح شد.مردم كم‌كم به سرمايه‌گذاري توجه کردند اما يادم هست كه نااميدي و رخوتي كه طي 6 سال بر ما چيره شده بود، رفته‌رفته به اميد تبديل شد و ما رفتيم به سمت اينكه، يك بار ديگر «بخت» بورس را امتحان كنيم.اولين كار، سازمان‌دهي مجدد بورس بود. سعي كرديم جلسات منظمي با كارگزاران داشته باشيم. هيات پذيرش تشكيل شد و شوراي بورس هم جلسات منظمي برگزار كرد. جلسه هاي هيات مديره هم مرتب تشكيل مي شد و تقاضاها رفته‌رفته زياد شد. رفته‌رفته ديديم كه مردم دارند از بورس و سرمايه‌گذاري حرف مي‌زنند. من آن روزها دو حالت داشتم. خوشحال بودم از جان گرفتن دوباره بورس و نگران بودم از اينكه سطح مخالفت‌ها، منجربه حذف دوباره بورس شود. نمي‌توانستيم، مانور بدهيم چون مخالفت‌ها زياد بود.

 

تا زماني‌كه قطعنامه پذيرفته شد.

 

بله. همزمان با پذيرش قطعنامه يا بهتر بگويم پايان جنگ، مردم دوباره به بورس اقبال نشان دادند. حجم دادوستدها افزايش يافت اما جريان، تدريجي و آرام بود. نيازي به اين نيست كه بگويم مردم، زماني به بورس مي‌آيند و سرمايه‌گذاري مي‌كنند كه اميدي به آينده وجود داشته باشد و پايان جنگ و آغاز سال هاي سازندگي، اين اميد را در دل مردم به وجود آورد.

 

آمدن هاشمي رفسنجاني چه تاثيري داشت؟

 

گفتم كه پذيرش قطعنامه رفته رفته اميد را دردل مردم زنده كرد و جريان سرمايه‌گذاري هم كم‌كم احيا شد.اما با آمدن دولت هاشمي رفسنجاني و تصويب قانون برنامه اول توسعه، مردم به بورس هجوم آوردند. در مجموع اين احساس در دل مردم به وجود آمده بود كه كشور آماده يك جهش است.

 

ديدگاه هاشمي در مورد بورس چگونه بود؟

 

خيلي طرفدار احياي مجدد بورس بود و خيلي محكم طرفداري كرد. مثلا در يكي از پيام‌هاي نوروزي ،ايشان خطاب به مردم، براي اولين بار، به طور مفصل از بورس و سرمايه‌گذاري صحبت کرد.قوانين و رويه‌ها هم يكباره  به نفع بورس تغيير كرد و كلا فضايي در جامعه ايجاد شد كه نتيجه آن هجوم مردم به بورس بود.

 

به جز «هاشمي رفسنجاني» آيا كسان ديگري هم بودند كه از ماهيت بورس و احياي مجدد آن دفاع كنند؟

 

 «دكتر نوربخش» همواره مدافع بورس بود. اگر ايشان حمايت جدي نمي‌كرد شايد شعله بورس همان سال‌هاي اول انقلاب خاموش مي‌شد. بعد از جنگ و بعد از روي كار آمدن دولت آقاي «هاشمي» از بورس خيلي حمايت شد. شخص آقاي «هاشمي» و البته «دكتر ايرواني» كه آن روزها وزير اقتصاد بود، آقاي «ماجدي» كه معاون کل «دكتر ايرواني» بود به صورت جدي حمايت مي‌كردند.بانك مركزي هم هميشه مدافع بورس بود اما بد نيست يادي كنم از «دكتر قاسمي» كه بعد از آقاي نوربخش رييس كل بانك مركزي شده بود. به خصوص دکتر عادلي ومهندس مظاهري که آن زمان دبير کل بانک مرکزي بود، زحمات  زيادي كشيدند.واقعابايداز مساعدت هاي دکترعادلي ومهندس مظاهري درراه اندازي مجددبورس تقدير کرد.نبايد از حق بگذريم که با مساعدت هاي مهندس مظاهري بودکه مقدمات ورود بورس تهران به فدراسيون بين‌المللي بورس هاي اوراق بهادار،فراهم شد. در مجموع دولت وخيلي از مردان دولتي، مخالف كاركرد بورس نبودند.

 

پس احتمالا مخالفت با احياي مجدد بورس از حوزه‌هاي ديگري ساماندهي مي شد.

 

مخالفت وجود داشت اما از سوي نهادهاي خاصي نبود. در دهه 60 اصلا توجيهي براي احياي بورس وجود نداشت و البته  گروه‌هاي سياسي كه ايدئولوژي‌هاي خاص داشتند هميشه با گرايش‌هاي سرمايه‌گذاري مخالفت مي‌كردند.من يادم هست كه به طور مثال بارها و بارها از حوزه‌ها مي‌آمدند و روي بورس تحقيق مي‌كردند.طلبه‌ها وارد كه مي‌شدند، ديدگاه مخالف داشتند اما بعد از پايان تحقيقات، مدافع بورس هم مي‌شدند.

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 11 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |