از IBM بگوييد، ظاهرا بخشي از تاريخ IT ايران به اين شركت آمريكايي گره خورده است.
بله. IBM يكي از بزرگترين شركتهايي بود كه آن روزها در ايران فعاليت ميكرد. من در جريان نحوه ورود آن به ايران نبودم اماخروج IBM را به ياد دارم.
IBM كه خارج نشد، فقط كاركنان آمريكايي آن ايران را ترك كردند، اين طور نيست؟
درست ميگوييد. اما كمي بعد از خروج آمريكاييها، نام IBM هم از ايران خارج شد. نام شركت تغيير كرد.
جريان رفتن مديران و مهندسان آمريكايي IBM را تعريف كنيد.
بعد از اين كه انقلاب به پيروزي رسيد، ما با روساي آمريكايي شركت وارد مذاكره شديم. مذاكره براي اينكه آنها سهم خود را بگيرند و از ايران خارج شوند. البته مديران آمريكايي IBM خيلي راحت مذاكره كردند و شركت را تحويل دادند.
بدون هيچ انتظاري؟
بدون هيچ انتظاري. يا بهتر بگويم با حداقل انتظار. انتظار اين بود كه مطابق درخواست آنها، كارمندان را بازخريد كنيم. آمريكاييها مايل بودند ما كارمندان را با سخاوت بازخريد كنيم و ما هم قبول كرديم. زماني كه به كارمندان و كارگران شركت موضوع بازخريد را مطرح كرديم، فقط چند نفر معدود پذيرفتند و اكثريت مطلق ترجيح دادند باز هم در شركت بمانند. آنها در هر صورت كارمند IBM بودند و «كارگر ماركدار» محسوب ميشدند. ميتوانستند به شعبههاي ديگر IBM در كشورهاي ديگر بروند اما نرفتند. آنها حاضر شدند شركت را با همه داراييهايش ترك كنند و در عوض از ايرانيها درخواست 3ميليون دلار كردند به اضافه اينكه ما متعهد شديم نام شركت را تغيير دهيم. بعدها شنيدم، آنها (آمريكاييها) 3ميليون دلاري كه گرفته بودند را به دولت ايران پس دادند تا خرج چاپ كتابهاي درسي براي دانشآموزان شود.
آنها كه رفتند ايراني بودند يا آمريكايي؟
آمريكاييها كه همان اول شركت را ترك كردند، اما چند كارمند ايراني هم بودند كه دوميليون تومان گرفتند و شركت را ترك كردند. من آن روزها عضو هيات مديره شركت بودم و 5هزار تومان حقوق ميگرفتم. مشاور رييس بانك مركزي هم بودم.
از تجهيزات آن روزهاي بانك مركزي بگوييد. من فكر ميكنم شايد همه چيز آن روزها دستي بسته ميشد.
متناسب با شرايط روز كشور بود. در بانك مركزي يك ماشين IBM مدل 145 داشتند كه بد ماشيني نبود. بعدها اين ماشين تبديل شد به 370. از مدل سرور 145 بانك مركزي، آن روزها فقط در دو جاي ديگر استفاده شده بود. ماشين كوچكي تلقي نميشد. ما چند ماه بعد همين سرور راتبديل كرديم به دو ماشين 158 كه هر كدام 10برابر ماشين قبلي ظرفيت داشت. يادم هست كه اين ماشينها را از اروپا خريديم، البته دست دوم بودند.
نيروي زيادي از دست داده بوديد، موج مهاجرتها و بعد تحريمها. سوال اين است كه كار در بانك مركزي قفل نشده بود؟ اصلا كسي وجود داشت كه با سرور بانك آشنا باشد؟
ناهماهنگي و جابهجايي بود، اما كسي خارج نشده بود. عرق ملي در همه همكاران وجود داشت. همانطور كه شما ميگوييد، تحريم ايران در سطح گستردهاي آغاز شد. ما سعي كرديم تجهيزات را ترميم كنيم. شركتهاي كامپيوتري حاضر در بازار ايران خيلي زود، بازار را ترك كردند. آنها حاضر به همكاري نميشدند و در نهايت شايد موافقت ميكردند كه قطعه را تعويض كنند. ما دستورالعملي تهيه كرديم مبني بر اينكه قطعات را دور نياندازند تا بتوانيم شيوه تعمير آن را ياد بگيريم. چند ماه اول خيلي سخت بود ولي بعدها توانستيم شيوه تعمير قطعات را ياد بگيريم.
هنوز ميشود در مورد IBM صحبت كرد؟
مانعي وجود ندارد.
كار IBM در ايران چه بود؟
ماشينهاي بزرگ ميساخت و قسمت بزرگي از بازار ايران را در اختيار داشت.
ديگر شركتها چطور؟ سرنوشت آنها چه شد؟
خيلي از شركتها، در دادگاهها عليه ايران شكايت كرده بودند. رابطه قطع شده بود. خيلي از آنها در ناهماهنگيهاي اول انقلاب پولهاي كلاني گرفته بودند. ساختمان اين شركتها خالي شده بود و چيزي باقي نگذاشته بودند. اما تنها شركتي كه در چنين فضايي، با ايرانيها رابطه خوبي داشت، شركت IBM بود. IBM حتي زماني كه ايران راترك كرد، باز هم به ايران پشت نكرد. آنها با تفاهم و قبول شرايط تازه حاكم بر ايران كشور ما را ترك كردند و زماني كه ايران مجبور به تحمل روزهاي تحريم بود، قطعات موردنياز را براي ما ارسال ميكردند.
اسم IBM چه زماني تغيير كرد؟
درست چند هفته بعد از رفتن آمريكاييها از ايران مدير عامل آن روزهاي IBM، شخصي بود به نام آقاي «بن» كه مسوول مذاكره با ما هم بود. دو طرف چند موضوع را مورد تفاهم قرار دادند. مثلا طرف ايراني تعهد داد كه در اسرع وقت نام شركت را تغيير دهد و موضوع باز خريد هم كه پيش از اين به آن اشاره كردم.
چرا فقط همين دو خواسته مطرح شده بود؟
آنها نگران آبروي شركت IBM بودند. اول اينكه تمايل نداشتند كاركنان دوره ديده با شرايط سخت مجبور به ترك شركت شوند و در مورد تغيير نام شركت هم آنها نگران بودند كه ما نتوانيم شركت را مطابق استانداردهاي مورد قبول آنها اداره كنيم. آنها به نام شركت IBM خيلي حساس بودند.
چرا اسم شركت را گذاشتيد دادهپردازي ايران؟
قبل از اينكه شركت را مجددا به ثبت برسانيم، نام آن را گذاشته بوديم IBM سابق، اما بعدها تصميم گرفتيم كه نام آن را بگذاريم دادهپردازي ايران. فكر ميكنم شش ماه بعد از خروج آمريكاييها بود كه اسم شركت تغيير كرد.
شما چگونه وارد شركت شديد؟
قبل از اينكه شركت ايراني دادهپردازي به ثبت برسد، من از طرف بانك مركزي، عضو تيم مذاكره كننده با آمريكاييها بودم. اما بعد از ثبت شركت، به عضويت در هيات مديره انتخاب شدم. البته چندي بعد به عنوان مدير عامل همين شركت كارم را ادامه دادم و فكر ميكنم 10سالي در اين سمت فعاليت كردم.
در تاريخچه شركت آمده است كه بعد از انقلاب، دادهپردازي به سازمان برنامه و بودجه سپرده شد و شما هم كارمند بانك مركزي بوديد. پس احتمالا مامور به خدمت در سازمان برنامه و بودجه شديد؟
بله درست ميگوييد، شركت دادهپردازي به سازمان برنامه و بودجه سپرده شد و من از طرف اين سازمان مدير عامل شركت بودم. البته شركت، بعدها براي تسويه بدهي دولت، به صندوق بازنشستگي واگذار شد.
در گوشهاي از صحبتهاي شما، شنيدم كه گفتيد، همه شركتهاي خارجي فعاليتهاي خود را در ايران متوقف كرده بودند. پس احتمالا دادهپردازي جراحي شده، وظيفه سنگيني بر عهده داشت. سوال من اين است كه دوره جديد فعاليت شركت IBM استحاله شده چگونه آغاز شد؟
در سوال شما مقدمه پاسخ من نهفته است.كشور در يك اتفاق انقلابي، از حضور دهها شركت بزرگ و كوچك ايراني و خارجي خالي شد. شركت IBM هم به قول شما استحاله شده بود. ديد عمومي شايد اين بود كه شركت تازه به ثبت رسيده كه كاملا ايراني است نميتواند به وظايف خود عمل كند. اما بدون اغراق ميگويم، كار بزرگي در اين عرصه صورت گرفت كه سر و صداي گلولهها و غرش تانكها نگذاشت صداي اين سمفوني به گوش مردم برسد. بيم آن ميرفت كه همه كامپيوترهاي كشور، از كار بيافتد. اما كاركنان دادهپردازي نگذاشتند. كار ما در هياتمديره اين بود كه اطمينان بدهيم در مورد اينكه نميگذاريم كارها معطل بماند. آن روزها هنوز كامپيوترهاي PC وارد بازار نشده بود. در واقع مدل كوچك كامپيوترهاي آن دوره، چيزي بود شبيه سرورهاي امروز، بزرگ و جادار. بخش بزرگي از كامپيوترهاي موجود در بازار ايران را محصولات IBM پركرده بود كه البته فاصله زيادي هم با ديگر كمپانيها داشت. ما وظيفه سنگيني داشتيم و بايد تلاش ميكرديم تا كار كشور «لنگ» نماند. ما در وهله اول تصميم گرفتيم سطح سرعت و كيفيت را در شركت «دادهپردازي» در همان سطح IBM نگه داريم. سعي كرديم سفارشها را در سريعترين زمان ممكن انجام دهيم. دستمان خالي بود اما تلاش زيادي كرديم كه كارها متوقف نشود. ابر تحريم بينالمللي روي اقتصاد ما سايه افكنده بود. تامين قطعهها در فضاي جنگي دهه 60 خيلي دشوار بود و ما گاهي در تنگناهاي بدي قرار ميگرفتيم كه عبور از آن خيلي دشوار بود. گاهي به كامپيوتري بر ميخورديم كه حتي نميتوانستيم آن را روشن كنيم.
يعني سطح كارشناسي بازماندگان IBM اين قدر پايين بود؟
ربطي به سطح دانش كارشناسان نداشت. همين الان هم اگر كسي بخواهد وارد سيستم يك نفر ديگر شود، بايد چند ساعت وقت بگذارد تا به اسم رمز آن دسترسي پيدا كند. ما گاهي نميتوانستيم يك كامپيوتر را روشن كنيم. در اين گونه مواقع مجبور ميشديم ماشين جديدي جايگزين آن كنيم. نميشود به همين راحتي زحمتهاي آن روزها را زيرسوال برد.
آن روزها با محصول كدام شركتها روبهرو ميشديد؟
اگر منظور شما اين است كه از چه ماركهايي در سيستم دولت استفاده شده بود، بايد بگويم كه به جز IBM، ماركهاي «هانيول» و «يونيبگ» هم بازار خوبي در ايران داشتند. تا آنجا كه يادم هست، سيستم مستقر شده در ارتش، محصول «هانيول» بود كه ما تخصص زيادي براي رفع مشكلات آن نداشتيم. سيستم بانك مركزي اما آمريكايي بود و ما نگذاشتيم كار زمين بماند. آن روزها، سيستم كامپيوترها كاملا بسته بود و دسترسي به آن خيلي سخت به نظر ميرسيد.
كدام ارگان دولتي، آن روزها مكانيزهتر از بقيه بود؟
سيستم وزارت نفت خيلي پيشرفته بود. در ارتش هم بعضي بخشها مثل انبارها و زاغهها، مكانيزه شده بود و فكر ميكنم نزديك به 200 موسسه و ارگان در آن روزها از كامپيوتر بهره برده بودند. در بانك مركزي، محاسبه نرخ بهره كامپيوتري بود. يا شايد بهتر است بگويم كه هسته مركزي ادارهها كامپيوتري بود و بقيه دستي صورت ميگرفت. مثلا در بانكها، كار دستي صورت ميگرفت اما دادهها به كامپيوتر مركزي منتقل ميشد. مردم چون شعبهها را ميديدند، فكر ميكردند همهچيز دستي انجام ميشود.
وضعيت بانك مركزي چگونه بود؟
بانك مركزي متناسب با آن روزها، سيستم خوب و كارآمدي داشت. سرور بانك مركزي آمريكايي بود و خيلي دقيق طراحي شده بود. بانكها اما خيلي پيشرفته نبودند. برعكس اين روزها كه سيستم نصب شده در بانكها از بانك مركزي پيشرفتهتر است، بانكها در آن شرايط نميتوانستند مكانيزه باشند. كارها دستي انجام ميشد اما در شعبه مركزي براي اينكه خيال مديران راحت شود. بخشي از كارها مكانيزه بود. دادهها شامل يكسري اطلاعات بود كه وارد كامپيوتر ميشد.
بيشتر دغدغه نظارتي وجود داشت تا دغدغه ذخيره كردن اطلاعات؟
بله، گزارشها در سرپرستي و قسمتهاي نظارتي شعبه مركزي كنترل ميشد.
اين روند تا چه زماني ادامه داشت؟
ما در روزهاي جنگ، با اين روند مواجه بوديم اما بعد از پايان جنگ، جهشي در همه فعاليتها بهوجود آمد. در حوزه اقتصاد به طور مثال، بانكها شروع به تحقيق گستردهاي براي بالا بردن ميزان رضايت مشتريان از خدمات بانكي كردند. بحث خودپردازها، دادوستدهاي روزانه بانكي، شبكه يكسان بانكي و يا روزآمد كردن سيستم معاملات بورس در اوايل دهه70 مطرح شد.
در زمان رياست آقاي عادلي بر بانك مركزي؟
شروع خيلي كارها با ايشان بود. مثل روزآمدسازي سيستم بورس يا شبكهاي كردن عمليات بانكي.
و مرحوم نوربخش چطور؟
جدا از اقدامهاي مهم آقاي عادلي نقش دكتر نوربخش خيلي مهم بود. خدا رحمت كند آقاي نوربخش را، به شدت به سيستم مكانيزه بانكها اعتقاد داشت. براي پيوستن ايران به كشورهاي داراي سيستم مكانيزه بانكي، بيتابي ميكرد.
و بيتابي ايشان در شرايطي بود كه تعداد شركتهاي فعال در حوزه IT زياد شده بود و كار دادهپردازي تمركز بيشتري روي امور بانكي پيدا كرده بود. اين طور نيست؟
بعد از جنگ شركت دادهپردازي رشد زيادي كرد. رفت به سوي توليد و توسعه بيشتر. اما در مورد اينكه امور بانكي در قالب يك شبكه ساماندهي شود، در زمان دكتر عادلي، شركتي تاسيس شد با نام «شركت ملي انفورماتيك». اين شركت بعدها مورد حمايت آقاي نوربخش قرار گرفت و رشد كرد.
اما اين شركت جزو شركتهاي دادهپردازي محسوب ميشد؟
بله، جزو شركتهاي زيرمجموعه دادهپردازي بود. اما پرداختن به امور بانكداري و طراحي سيستم و شبكه بانكي به ملي انفورماتيك سپرده شد.
موافق هستيد كه وارد دنياي «ملي انفورماتيك» و خدمات انفورماتيك شويم؟
بله، ميخواهم به جملهاي اشاره كنم كه در ابتداي بحث از طرف شما مطرح شد. گفتيد بخشي از تاريخ IT كشور وابسته است به دادهپردازي. در همين راستا اگر ميخواهيد تحولات بانكداري ايران را بررسي كنيد، بايد نقش ويژهاي براي «شركت ملي انفورماتيك» در نظر بگيريد.جريان برميگردد به روزهايي كه «مجيد قاسمي» مديرعامل بانك ملي بود. ايشان خيلي به «اتوماسيون» اعتقاد داشت. چون حرفهاي بود، به اين نكته رسيد كه راه بانكداري حرفهاي از اتوماسيون ميگذرد. زمانيكه مذاكره «دادهپردازي» با مديران بانك ملي به جاي خوبي رسيد، ديديم اگر بخواهيم از توان دادهپردازي استفاده كنيم، بعدها به مشكل خواهيم خورد. آن روزها «دادهپردازي» 200مشتري ثابت داشت كه حجم عظيمي از توان ما را گرفته بود. به اين نتيجه رسيديم كه بايد در دل دادهپردازي، شركتي ايجاد كنيم كه بر امور بانكي ما تسلط داشته باشد. به اين ترتيب شركتي تاسيس شد كه 51درصد سهام آن وابسته به دادهپردازي بود و 49درصد آن به نام بانك ملي.
در مورد تعيين هيات مديره چه تفاهمي صورت گرفت؟
طبق قانون تجارت مديرعامل و چند عضو هيات مديره را دادهپردازي انتخاب كرد و دو عضو را بانك ملي.
شما چه نقشي داشتيد؟
من مديرعامل شدم. آقايان گيو و بشارتيان از طرف دادهپردازي در هيات مديره ملي انفورماتيك عضو شدند و از طرف بانك ملي هم نامها را از ياد بردهام. در همين شرايط بانك مركزي وارد شد و چون قرار بود اتوماسيون بانكي به صورت جدي دنبال شود، بانك مركزي هم به شركت ملي انفورماتيك پيوست. مشاور امور انفورماتيك بانك مركزي شخصي بود به نام «دكتر الهي». ايشان هم به جمع ما پيوستند.
به اين ترتيب سياستي كه قرار بود از بانك ملي آغاز شود به كل سيستم بانكي منتقل شد.
بله، اتوماسيون بانكي ايران با تولد شركت ملي انفورماتيك در سال 1371 آغاز شد.
اين موضوع اهميت مضاعفي پيدا كرد چرا كه همزمان با تدوين اين سياست، ايران وارد دور تازهاي از تحريمهاي بينالمللي شد. در حاليكه دانش توليد ماشينهاي بزرگ اتوماسيون بانكي در ايران وجود نداشت. ميخواهم بدانم با وجود اين مشكلات كار اتوماسيون سيستم بانكي چگونه آغاز شد؟
به نكته مهمي اشاره كرديد. من ترجيح ميدهم شما را برگردانم به دادهپردازي و همان IBM معروف. بعد از انقلاب ارتباط دادهپردازي با شركت مادرش تا يك دوره خاصي قطع نشد.
حتي در شرايط وقوع جنگ؟
ما در قراردادمان نوعي محدوديت داشتيم كه در آن محدوده اجبار به ادامه فعاليت داشتيم. رابطه ما كم شد اما قطع نشد. در رشتهاي مثل كامپيوتر هر روز تغييرات گستردهاي صورت ميگيرد. با آمدن يك محصول، محصول قبلي ديگر مورد استفاده نيست. اما قراردادي كه ما نوشته بوديم بر دورهاي خاص دلالت داشت و همزمان با اين كه ماشينهاي IBM هر روز جديدتر و جديدتر ميشد، ماشينهاي موجود در ايران قديميتر و فرسودهتر ميشد. فكر ميكنم بعد از خروج IBM از ايران، حدود 50ماشين بزرگ از اين مارك در ايران به جا مانده بود كه بزرگترين مدل آن مدل 158 بود. شركت مادر، تعهد داشت براي اين مدلها قطعه ارسال كند. حتي قطعههايي ارسال ميكرد كه مخصوص ايران بود اما براي مدلهاي بالاتر هيچ تعهدي داده نشده بود. بنابراين، با گذشت سالها، قرارداد دادهپردازي و IBM لغو شد.
پس قطعات مدلهاي بالاتر چگونه تامين ميشد؟
ما اصل را بر تعمير قطعهها گذاشته بوديم، اما گاهي كه در تنگنا قرار ميگرفتيم، دستگاههاي دست دوم، تهيه ميكرديم و قطعههاي آن را مورد استفاده قرار ميداديم. آن روزها دستگاهها آن قدر بزرگ بودند كه براي نگهداري از آنها بايد اتاقهاي بزرگي اختصاص مييافت. ديسكهاي بزرگ كه براي نگهداري از آنها بايد فضاي زيادي اختصاص مييافت. باور ميكنيد اگر بگويم براي استفاده از كامپيوتر در يك سازمان بايد كفپوش كاذب نصب ميشد و برق سهفاز هم تامين ميشد. علاوه بر آن بايد براي خنككردن دستگاه از فنهاي بسيار قوي استفاده ميكرديم. اين دستگاهها كه قديمي شد، ما روشهاي ديگري براي تامين قطعهها استفاده كرديم. به هر طريقي كه ميشد بايد تامين ميكرديم. گاهي از طريق خريد دستگاههاي دست دوم و گاهي از طريق واسطهها.
الان چي؟
بازار كامپيوتر آن قدر مدرن است كه تحريم اثري بر آن ندارد. از IBM ديگر خريد نداريم. از بازارهاي مختلف اما آن چه را كه ميخواهيم تهيه ميكنيم.
با اين مقدمه اگر مايل هستيد برگرديم به اولين جرقههاي اتوماسيون بانكي.
تا آن جا پيش رفتيم كه شركت ملي انفورماتيك به ثبت رسيد. بعد از تهيه مقدمات، بانك مركزي با ابلاغ بخشنامهاي، همه بانكها را موظف كرد كه با مكانيزه كردن شعب خود، مقدمه راهاندازي شبكه يكپارچه بانكي را فراهم كنند. بانك ملي آمادگي اجراي اين بخشنامه را داشت و كار از همين بانك آغاز شد. تعداد شعب اين بانك زياد بود و بسيار قديمي و سنتي اداره ميشد. كاركنان اين بانك، غرور خاصي داشتند. اوايل زير بار سيستم جديد نميرفتند. آن روزها بانك ملي بيش از 70 سال سابقه فعاليت داشت و اتفاقا قسمت بسيار دشوار ماجرا بود. اگر حمايتهاي همهجانبه مرحوم نوربخش نبود، شايد مديران بانكها تن به ماشيني كردن فعاليتها نميدادند. بعد از حمايت آقاي نوربخش، بقيه مديران هم حمايت كردند و عزمي ملي براي اصلاح ساختار بانكها به وجود آمد. بعد از تلاش مرحوم نوربخش بايد يادي كنم از دكتر الهي كه تا دو سال پيش همچنان مشغول فعاليت بود. اين آقاي الهي در زمان آقاي عادلي وارد كار شد و در كنار رييسكلهاي بانك مركزي ماند تا سيستم بانكي به جاي قابل قبولي برسد. در حقيقت بايد بگويم كه دكتر الهي زحمت زيادي براي تغيير ساختار بورس، بانكها و بانك مركزي كشيد.
اين آقاي دكتر الهي چه كسي است؟ چه سابقهاي دارد و الان كجاست؟
استاد دانشگاه بود. بسيار فعال و هوشمند. سالها در سمت مشاور رييس كل بانك مركزي فعاليت كرد و فكر ميكنم الان در دبي زندگي ميكند.
از سيستم قديمي بانكها بگوييد و مقاومتهايي كه براي اصلاح آن وجود داشت.
شما يادتان نميآيد اما خيليها يادشان هست كه در همه بانكها، كارتهايي وجود داشت كه اطلاعات موجودي حساب، برداشتها و واريزها را بايد در آن به صورت دستي وارد ميكردند. همه چيز همين كارتكسها بود و به همين دليل ممكن نبود، يك شعبه بتواند چك شعبه ديگر را پاس كند. يعني اگر قرار بود مبادله پول صورت بگيرد، همه چيز بايد در همان شعبه صورت ميگرفت. پايه اين بانكداري پست بود و همه اسناد از طريق پست جابهجا ميشد. حتما نيازي نميبينيد كه در مورد فساد اين سيستم و زمانبري آن توضيح بدهم.
آقاي مهندس ميتوانيد ادعا كنيد كه اتوماسيون يا ماشيني كردن امور دولت، ابتدا از بانكها آغاز شد؟
ميشود اين را گفت با اين توضيح كه دستگاههاي ديگري هم مطالعه و كار اجرايي مربوط به اين طرح را آغاز كرده بودند.
الگوي اين سيستم از كجا بود و در شرايطي كه ايران در تحريم به سر ميبرد. از كجا قطعههاي سختافزاري و نرمافزاري سيستم را تهيه كرديد؟
آن روزها كه اصلاح سيستم بانكي، عملي شد، تحريم هنوز جدي نشده بود. فكر ميكنم چند ماه بعد از آغاز برنامهريزي ما، تحريم ايران در سطحي گسترده آغاز شد. الگوي اجرايي ما براي اتوماسيون بانكي ايران، آمريكايي بود. اين موضوع خيلي عجيب نبود براي اينكه تجهيزات اين طرح آمريكايي بود.
چرا؟
صرفه اقتصادي بيشتر در اين الگو بود. آن روزها هنوز تكنيك جابهجايي اطلاعات در ايران جدي نشده بود. در حقيقت، سيستم ارتباطي ما مبتني بر صدا بود و مخابرات و جالب اين است كه سيستم مخابرات ما هم آمريكايي بود.
كار با چه شركت آمريكايي آغاز شد؟
با شركت ماهوارهاي «هييوز» كه همهكاره 70درصد مخابرات دنيا در آن روزها بود. مدل IBM بود در مخابرات. ما هم سختافزار را از اين شركت تهيه كرديم و هم نرمافزار را. زماني كه قرارداد نهايي شد و ما هم پول را پرداخت كرديم. دوره تحريم ايران آغاز شد، بنابراين دستگاهها و ديشها وارد ايران شد اما نصب اين دستگاهها افتاد روي دوش خودمان.
مگر قرارداد نصب دستگاهها منعقد نشده بود؟
قرارداد ما سه مرحله داشت. مرحله اول خريد تجهيزات بود. مرحله دوم نصب و مرحله سوم هم آموزش سيستم بود.
و پولي كه كامل پرداخت شده بود، توسط آمريكايي مصادره شد. نه؟
آنها پول فروش تجهيزات را برداشتند و بقيه پول را هم برگرداندند. كار به دادگاه هم كشيده شد ولي ما نتوانستيم به حق خودمان در مورد نصب و آموزش دستگاهها برسيم.
بقيه پول چه شد؟
به اندازه فروش تجهيزات برداشته شد و بقيه را پس دادند.
پس شرايط به گونهاي رقم خورد كه بعد از ورود تجهيزات ماهوارهاي، تحريم بينالمللي عليه ايران آغاز شد و شركت ملي انفورماتيك باقي ماند با تجهيزاتي كه دانش بهرهبرداري از آن هنوز وارد ايران نشده بود. اما نگفتيد كه ارزش محموله وارد شده به ايران چقدر بود؟
تجهيزات در چند مرحله وارد ايران شد. فكر كنم 30ميليون دلار ارزش داشت.