تبليغاتX
نوشته های من

خواب دیدم محمد قوچانی زنگ زده که بلندشو بیا.چرا خوابیدی؟سهم من از دیدن محمد همین سه ثانیه خواب وخیال بود.100 روز است که صدایش را نشنیده ام.

شنیدم مریم باقی برای نخستین بار موفق شده کتاب برایش ببرد.کتاب برای قوچانی مثل آب برای ماهی است ومن فکر می کنم محمد پس ازگرفتن کتاب ها حسابی جشن گرفته است.دیشب هم با بچه ها توی تحریریه ایران دخت یادی از گذشته کردیم وکلی خندیدیم.یاد روزهایی که اکبرمنتجبی وسط تحریریه یک دفعه می زد زیر آواز" زیدو مو چه کردم،تو با مو چنینی ..." واحمد زید آبادی می خندید وما منفجرمی شدیم از خنده.دیشب مریم باقی از آخرین دیدارش با محمد قوچانی گفت و این که دکتر خوش برخوردی به تیم بازجویان پیوسته واجازه داده برایش کتاب ببرند.به نظر من فضا آرام آرام دارد تغییر می کند و فکر می کنم ظرف روزهای آینده بعضی ازدوستان راآزاد کنند.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |