اعتماد ملی که صبح رفع توقیف شده بود،عصر امروز بازتوقیف شد.نشسته بودیم توی تحریریه وداشتیم کارمی کردیم که گفتند توقیف شده ایم.بعد این خبر را دیدم.
هرچند ممکن است خيليها اهل آچاردست گرفتن و پيچ سفتکردن نباشند اما براي يک بارهم که شده، انبردست، دست گرفتهاند تا ميخي از تخته بکشند يا مفتولي را خم کنند.حتي اگرهرگز دست به چنين کارهاي فني و تکنيکالي هم نزده باشند، لااقل يک بارهم که شده، در صف تاکسي يا اتوبوس،به تابلوي قديمي و رنگورورفته انتهاي خيابان کريمخان زند نگاه کردهاند. يا ممکن است در مسير رفت و برگشت جاده خراسان،جايي نزديک شهر دامغان،روي کوه کوچکي که از دوطرف جاده قابلرؤيت است، اين نام را که روي کوه حک کردهاند خوانده باشند«ابزارمهدي». امروز ميخواهيم داستان زندگي مردي را بنويسيم که بزرگترين شرکت توليدکننده ابزارآلات ايران را بنيان گذاشته است.مردي که به افتخارنام بزرگش، شرکتش را «ابزار مهدي» نام گذاشته است. او «محمدمهدي مظلوميان» نام دارد....
هفته گذشته،نیروهای امنیتی با مراجعه به منزل دکترمسعود نیلی قصد بردن ایشان را داشتند .دکتر در سفر بود اما ماموران با اعتراض دکترکرمانشاه مواجه شدند.دکتر نیلی درحال حاضر رئیس دانشکده اقتصاد دانشگاه شریف است ودکتر کرمانشاه،سال ها معاون پژوهشی این دانشگاه بوده است.ماموران درعین حال برادر دکتر کرمانشاه که برای فعالان اقتصادی وصنعتی چهره ای نام آشنا است رابا خود برده وپس از چند ساعت ،آزاد می کنند.علی کرمانشاه چندسال معاون وزیرصنایع ووزیر ارتباطات بوده است.
دکتر نیلی درحال حاضر نه درمنزل است ونه دراختیار نیروهای امنیتی.
برایم عجیب است که سراغ دکتر نیلی رفته اند.کسی که مطلقا سیاسی نبود وبه دلیل معیاری که درزمینه مسائل اقتصادی داشت، با آقای موسوی اختلاف عقیده داشت وحتما می دانید که او ودکتر نجفی،درمیانه های دولت اول محمد خاتمی از سازمان مدیریت وبرنامه ریزی کنار گذاشته شدند.حتی درمورد طرحی که آقای کروبی ازآن استفاده کرد،حتی یک بارهم با دکتر نیلی ملاقات نداشت.
دکترنیلی فوق العاده با شخصیت ومحترم است که نظرات وپیشنهادهایش ومطالعات مستمری که داشته، مثل خیلی دیگر ازاقتصاد دانان،برای اقتصاد کشور مفید بوده است.او برنامه نویس وتحلیلگر فوق العاده ای است که صدها فراغ التحصیل اقتصاد،تحویل جامعه داده است.
دیدن چهره احمد زیدآبادی به عنوان متهم، سخت بود وغم انگیزکه روزم را خراب کرد اما شنیدن خبرمربوط به دکتر نیلی،پاک روانم را به هم ریخت.
قطعه فیلم کوتاهی ازشبی که داشتیم آخرین شماره نشریه شهروند امروز درسال 1386 را آماده می کردیم.مثل خواب می ماند.ثبت دقایقی ازتلاش بچه ها برای آماده کردن سالنامه شهروند امروز.ازآن روزها-اسفند 86- زمان زیادی نمی گذرد اما فیلم مثل خواب می ماند.
محمد قوچانی وآرش لاجورد دارند تیترهای صفحه اول را می چینند توی صفحه.من ایستاده ام کنارآرش وتکیه داده ام به دیوار.ساعت 6:20 دقیقه صبح است.پشت سرم،اکبرمنتجبی نشسته با چشم هایی که دو روز است خواب ندیده ورضا خجسته رحیمی هم که خواب خواب است.
آن طرف محمد رضا فریدونی دارد صفحات را غلط گیری می کند.صدای محمد عطریان فر هم می آید که دارد با حسین یاغچی شوخی می کند وامیرلاجورد که ایستاده کنار پنجره ودارد سیگار می کشد.علی ضیایی هم دوربین دست گرفته ودارد فیلم می گیرد.گاهی دوربین کوچک را برمی گرداند سمت خودش تا او هم درفیلم حضور داشته باشد.رضا دولت اما دستش را گذاشته زیر چانه اش وپشت میزمنشی،خواب رفته است.
چه شب هایی بود. چه نشریه ای بود. چه شهروندی داشتیم.
نمی دانم چرا هیچ وقت هیچ چیز خوب را همیشه نداشته ام.همیشه بادی،بارانی،طوفانی وحادثه ای،آن چه را که دوستش داشته ام،ازمن گرفته.
به نیما نامداری عزیز که پس از چند هفته بی خبری،سرانجام جسد دایی 47 ساله اش- بهزاد مهاجر- را از سردخانه کهریزک تحویل گرفت،ازته دل تبریک می گویم.

جمشيد پژويان متولد سال 1334 در شهر سنندج است اما مطابق گفته خودش هيچگاه در اين شهر زندگي نكرده است. روزگاري پدرش كه از مديران پست و تلگراف و تلفن بود، در سنندج ازدواج مي كند و تا زماني كه »جمشيد« يكساله مي شود در اين شهر مي ماند اما پس از آن به تهران برمي گردد پدر جمشيد پژويان طبق گفته او، يكي از بنيانگذاران مخابرات مدرن است كه دستگاه هاي جديدي وارد ايران مي كند.
ورود به دارالفنون
جمشيد پژويان به دليل ماموريت دولتي پدرش، كلاس هاي اول و دوم ابتدايي را در شهر بابل مي گذراند اما پس از آن به طور كامل در تهران اقامت مي گزيند. او يكي از فارغ التحصيلان دارالفنون است كه شش سال مقطع دبيرستان را در اين مدرسه گذرانده است. نوجواني اش در خيابان فرهنگ يكي از خيابان هاي منطقه معروف اميريه گذشت و پس از آن، سال ها در خيابان آريا مهر قديم و دكتر فاطمي فعلي زندگي كرده است.
بازمانده از دوران كودكي
جمشيد پژويان كه پدري منضبط و مقرراتي داشت، در تحصيل بسيار موفق بود. او همواره در دوران تحصيل تحت مراقبت و راهنمايي هاي پدر قرار داشت و نتيجه اين مراقبت ها، جايگاه خوب او در تحصيل و دانش آموزي بود. آنگونه كه جمشيد پژويان عنوان مي كند، پدر به فرزندانش آموخت كه شغل آينده خود را از طريق تحصيل جست وجو كنند. پدر به فرزندانش آموخت كه بايد به اندازه اي تلاش كنند تا بتوانند به عنوان يكي از كارگزاران دولتي استخدام شوند. به همين دليل است كه اقوام جمشيد پژويان همواره در استخدام دولت بوده اند و او به خاطر ندارد كه از ميان اقوامش كسي بازاري يا تاجر بخش خصوصي شده باشد. او مي گويد »همه ما پذيرفته بوديم كه بايد درس بخوانيم و با رتبه هاي عالي در دولت استخدام شويم. اصولاراه ديگري براي زندگي و امرار معاش بلد نبوديم. «
همايون قديم، پژويان جديد
جمشيد پژويان خانواده اش را اينگونه توصيف مي كند: »خانواده اي بروكرات كه نه خيلي فقير بود و نه خيلي ثروتمند. معمولي از نظر درآمد اما سرشناس از نظر ريشه و قدمت. پدرم از خاندان قاجار بود.« طبعا خاندان قاجار را با نمادهاي ديگري غير از پژويان مي شناسيم. اما آنگونه كه جمشيد پژويان مي گويد: »فاميل ما در اصل، همايون بود اما زماني كه نامه ها يا تلگراف هاي پدر بزرگم در دستگاه هاي دولت به گردش در مي آمد، مقامات درباره فشار آوردند كه فاميلي خود را عوض كند." او هنوز آن تلگراف دولتي را به عنوان يادگاري نگه داشته است كه در آن به خانواده اش 48 ساعت فرصت داده شد تا فاميلي خود را عوض كنند. پژويان مي گويد: »بزرگان خانواده در اثر اين فشارها تصميم به تغيير فاميلي گرفتند و به اين صورت فاميلي، پژويان نشان خانواده اي شد كه اصل و نسبي قديمي داشت."