ايپزود اول: اتاق بازرگاني كجاست
اتاق بازرگاني كجاست؟ اين پرسشي بود كه پيرمرد از هر عابر پيادهاي ميپرسيد. جوابها منفي بود و پيرمرد كمكم داشت نااميد ميشد. ميخواست برگردد اما فكر كرد باز هم ميتواند به جست وجود ادامه دهد. از سر خيابان استاد مطهري پياده به راه افتاد و باز هم از هر ره گذري سراغ اتاق بازرگاني را ميگرفت. تقاطع ميرزاي شيرازي- مطهري را رد كرد و به سمت مردي رفت كه چند قدم آن طرفتر، ايستاده بود. از مرد پرسيد اتاق بازرگاني كجاست و مرد كه قامتي كشيده داشت به پيرمرد گفت: چند قدم جلوتر.
پيرمرد به راه افتاد. هنوز چند قدم بيشتر، دور نشده بود كه مرد بلند قامت، صدايش كرد. «پدر جان ببخشيد، امروز اتاق بازرگاني تعطيل است. آمدهاي كه راي بدهي؟»
پيرمرد برگشت و به مرد بلندقامت نگاه كرد. «بله براي انتخابات آمدهام.»
مرد بلندقامت گفت: به چه كسي راي ميدهي پدرجان؟
پيرمرد كه احساس ميكرد، مرد بلندقامت را جايي ديده است، گفت: به حاج علينقي خاموشي. ايشان اگر براي رياستجمهوري هم ثبتنام كنند باز هم به ايشان راي خواهم داد.
مرد، خندهاي كرد و پيرمرد به راه خودش ادامه داد. چند قدم كه از مرد بلندقامت دور شد، دوباره برگشت و به قامت او كه با كت و شلواري سورمهاي آراسته شده بود نگاه كرد. يادش آمد. مردي كه آدرس اتاق بازرگاني را به او داد كسي نبود جز رقيب حاج علينقي خاموشي. او محمدرضا بهزاديان بود.
اپيزود دوم: شیرازی نقره کار
اوايل انقلاب است. هنوز هيچ سازماني در جمهوري اسلامي قوام و شكل مطلوب خود را ندارد. جنگ آغاز شده است و مردم نگران وضع معشيتي خود هستند. سيلوها از گندم و انبارها از مايحتاج مردم خالي شدهاند. برنامهريزي براي تامين احتياجات مردم دشوار شده است. همه نگاهها به وزارت بازرگاني ختم ميشود. اخبار متفاوتي از غارت مايحتاج مردم در گوشه و كنار كشور به گوش ميرسد. فشارها بيشتر ميشود. كشور در شرايط حساسي است. وزارت بازرگاني بايد كاري كند. مردي كه سرپرستي وزارت بازرگاني را برعهده دارد، «حسين نقرهكار شيرازي» نام دارد. 
او تحصيل در آمريكا را نيمه تمام رها كرده است تا به انقلابيون بپيوندد. به او خبر ميدهند كه محمولههاي غذايي خريداري شده، هيچگاه به ايران نميرسد. ناراضيان و شورشگران مخالف انقلاب اسلامي، كشتيهاي مواد غذايي را تاراج ميكنند. سولهها توسط شورشيان خالي شده است و ضدانقلاب، راههاي ورود مواد غذايي به كشور را مسدود كرده است.
«نقرهكار شيرازي» بلافاصله كميتهاي ويژه تشكيل ميدهد تا جلوي اغتشاشات را بگيرد. كميته ويژه او را جواناني تشكيل ميدهند كه بعدها پستهاي كليدي وزارت بازرگاني ميان آنها تقسيم ميشود.
در ميان اين جوانان، نام «محمدآقا نهاونديان» و «محمدمهدي راسخ» ديده ميشود. گروهي كه 27 سال بعد، به اتفاق حسين نقرهكار شيرازي تركيب هياترئيسه بزرگترين اتاق بازرگاني خاورميانه را شكل دادند.
هرچه به انتخابات مجلس نزدیک می شویم، آتش توپ خانه های رسانه ای بیشتر می شود. چندوقت پیش "برادر حسین" خواست حال "اعتماد ملی" را بگیرد اما "شیخ مهدی کروبی" بد جوری واکنش نشان داد. حتما بخوانید.

از بازداشت علی فرح بخش، هم کار ودوست اقتصادی نویس ما بیش از 5 ماه می گذرد وهنوز نمی دانیم او در چه حالی به سر می برد.
عده ای ازما اورا نمی شناسیم. عده ای هم از اوخوشمان نمی آید چون اورا آدمی مغرور وگوشه گیر می دانیم. عده ای هم برایمان مهم نیست که یکی از میان ما گرفتار باشد. عده ای از ما در پنج ماه گذشته سخت مشغول گرفتن آگهی بوده ایم.
عده ای از ما درانجمن صنفی، اصولا خبرنگاران اقتصادی را آدم حساب نمی کنیم. عده ای از ما ... وعده ای از ما...
ما پرسنل زحمت کش وصدیق وخدوم 15 نشریه اقتصادی خسته نباشیم. واقعا خسته نباشیم.
بدترین شکل ممکن اقتصاد دولتی ایران، دراین خلاصه می شود که دولت این اجازه را به خود می دهد که برای شرکت های سهامی عام، تصمیم گیری کند.وبدترین تصمیمی که دولت می تواند برای شرکت های سهامی عام بگیرد، این است که مدیری سیاسی ومدیری بی تجربه وغیر مرتبط را بر مسند یک شرکت بزرگ بنشاند.
نمونه دولت زدگی وانتصابی ناموزون ونامطمئن را می توان در انتصاب آقای "مهرداد بذرپاش" به سمت مدیر عاملی شرکت" پارس خودرو" مشاهده کرد.
ایشان هرقدر ومنزلت واندازه ای که در گروه همفکران ودوستان آقای رییس جمهور دارند، نباید سکان دار شرکتی شوند که چند هزار سهامدار دارد.شاید بذرپاش آدم نابغه ای باشد اما بدون شک در اداره شرکتی به بزرگی پارس خودرو، هم خودش را بدنام خواهد کرد وهم سهام این شرکت را.
پارس خودرو، از نظر سرمایه جزو شرکت های بزرگ بورس به حساب می آید وبیش از 15 هزار سهامدارمردمی دارد.من هرچه گشتم، نتوانستم دلیل موجهی برای انتصاب بذرپاش به مدیرعاملی پارس خودرو، پیداکنم.
من اگر سهامدار پارس خودرو بودم، به یمن ورود جوانی سیاسی، سهام ام را واگذارمی کردم ومی رفتم سهام نساجی بابکان می خریدم.
آن روزها، روزنامه ای که به بورس بپردازد،کم بود، یا نبود.
"ابرار اقتصادی" تنها روزنامه ای بود که به بورس می پرداخت. آن هم فقط به شرکت ها. وکاری نداشت به این که شاخص چرا رشد می کند ویا فرو می ریزد.
صفحه های "ابرار اقتصادی" هرروز پر بود از تحلیل اطلاعیه های شرکت ها که گاهی شرکت، زیان می داد اما "ابرار" زیان اورا پوشش می داد ویا سود شرکتی را کم رنگ می کرد.
ما آن روزها در روزنامه توسعه، چهار صفحه داشتیم با رنگ وبوی اقتصاد.
حسین نظریان بود. خشایار، نرگس موسوی و عاطفه خسروی . گاهی خاطره وطن خواه هم به ما سر می زد.
من وخشایار نظریان، روزها، روزنامه بغل می زدیم ومی رفتیم به تالار بورس اوراق بهادار. دسته ای را من توزیع می کردم ودسته ای را خشایار.
مدیر روابط عمومی آن روزهای بورس، پرویز صداقت بود.
مردی با قد کوتاه، که کت وشلوار می پوشید. موهایی فرفری داشت و صدایی نازک. عینکی دسته قهوه ای به چشم می زد و سبیل داشت.
بی اختیار، آدم یاد" فرامرز قریبیان" می افتاد. یاد سید" گوزن ها".
ما روزهای خوبی با هم داشتیم. بعدها من به روزنامه ابرار اقتصادی رفتم وپس از آن به همشهری و آسیا و...ودرتمام این مدت، بورس می نوشتم وپرویز صداقت را کنار خودم می دیدم واوهم مرا کنار خود.
دبیرکل آن روزهای بورس تهران سید احمد میرمطهری بود. او کمتر رسانه ای بود وکم ارتباط برقرار می کرد.اما دوست داشتنی بود ومغرور.
قدر ومنزلت خودرا می دانست و دوربود ازسیاست .اهل خرید وفروش ودلالی نبود ودر مدیریت، بسیارمحطاطانه عمل می کرد.
پرویز صداقت که دوست ومعتمد آن روزهای میر مطهری بود، مقدمات آشنایی من را با او که یکی از سالم ترین مدیران کشور بود، فراهم کرد.این رابطه، هنوز درقالب استادی وشاگردی ادامه دارد وازاین جهت همواره خود را مدیون پرویز صداقت می دانم.
بعدهاآقای میر مطهری از سازمان بورس رفت وحسین عبده تبریزی جای اورا گرفت. آدم های زیادی میان من وپرویز صداقت فاصله انداختند وخیلی ها هم، حق دوستی ، ادا نکردند وگرنه ما تا به این حد دور نمی افتادیم.
مردی که ساعت های زیادی با او گپ زده ام ونسکافه خورده ام وسیگار کشیده ام، این روزها وبلاگی راه انداخته است با نام "روزگارما".
در دولت محمد خاتمی هر هفته شاهد وقوع یک بحران بودیم.تقدیراما این است که در دولت محمود احمدی نژاد، هرهفته یک شوی سیاسی ببینیم.
دولت محمود احمدی نژاد بیش از تصمیم گیری کارشناسانه ،منطقی ودیپلماتیک ، سعی دارد افکار عمومی را تحت تاثیر قرار دهد وبه همین دلیل دراین دولت، مشاوران رسانه ای ابتکار عمل را دردست دارند تا مشاوران اجرایی.
اشاره ام به جریان دستگیری وآزادی 15 نظامی انگلیسی است که بنا به ادعای مقامات ایرانی، در آب های خلیج فارس دستگیر شدند.
موضوع مهم این است که برخورد دولت با جریان دستگیری نظامی های انگلیسی، دیپلماتیک ومبتنی بر آداب سیاسی ودرمجموع در شان کشورایران، نبود.
مهم این بود که انگلیسی ها، به گفته دولت مردان ما، به آب های ما تجاوز کرده بودند واگر چنین بود، چرا باید قهرمانانه از آنها استقبال می کردیم.
نکته مهم تر این بود که رافت سیاسی رییس جمهور اگر هم منشا اسلامی داشت، چنان بد ونامناسب اجرا شد که جای شبهه ای باقی نگذاشت که دولت نهم قواعد دیپلماتیک را بلد نیست وآن را ناشیانه اجرا می کند.
نظامی های انگلیس، هرچه بودند، آن قدر اهمیت نداشتند که رییس جمهور کشورما با آنها دیدار رسمی داشته باشد.آنها به طور قطع، از درجه داران معمولی ورده پایین نیروی دریایی انگلیس بودند ولزومی نداشت که رییس جمهور ایران به اتفاق چند عضو کابینه، به استقبال رسمی آنها برود.
وقتی تلویزیون دولتی ایران داشت نظامیان کت وشلوار پوشیده انگلیسی را در حال کشتی گرفتن وشوخی با هم نشان می داد، وپس از آن، تصویر دیدار آنها با رییس جمهور ایران را پخش کرد، خیلی ها احساس خوشایندی پیدا نکردند.
رییس جمهور ایران می توانست با قبول میانجیگری کشورهای دیگر وبا ابلاغ نامه ای رسمی، رافت اسلامی را نشان دهد نه این که با ملاقات رسمی با 15 جوان انگلیسی، که انگار برای دیدن جاذبه های توریستی به ایران آمده بودند، غرور دیپلماتیک یک دولت را زیرپا بگذارد.
اگر کار در قالب رفتارهای سیاسی مبتنی بر عقلانیت پیش می رفت، ایران باید پیش از آن که تونی بلر به صورت رسمی هشدار داد وضرب الاجل تعیین کرد، ملوانان انگلیسی را آزاد می کرد اما چون کار برمبنای اصول خود پیش نرفت، تونی بلر نزد انگلیسی ها برنده شد واحمدی نژاد نزد ایرانی ها غرور خود ودولت اش را زیر پا گذاشت.
تحلیل فاندامنتال می گه امسال نمی تونه سال آرومی باشه.
" نمودار شمع های ژاپنی" هم می گن امسال مثل سال های قبل سال پرفراز ونشیبی خواهد بود.
طبق معمول ،تکنیکال ها هم می گن امسال، سال کم بازدهی، خواهد بود.مثل سال های قبل.
دیگه کار از جنگ خرس ها وگاوها هم گذشته.
این جا فقط خرس ها برنده اند. خرس ها می گن سال 1386، سال خوبی نخواهد بود.
وبرای این که فکر نکنید سال را با ناامیدی شروع کرده ام، پیشنهاد می کنم از تحلیل گربه ها استفاده کنید. تحلیل گربه ای می گه "بگیر بخواب وروزی سه بار بگو اصلا مهم نیست"
به نظر شما مهمه؟