تبليغاتX
نوشته های من

آدم بعد از چند سال كار روزنامه نگاري بلاهاي زيادي سرش مي ياد.از جمله اين كه:

1-   فكر مي كنه هيچ كس درهيچ روزنامه اي كار نمي كنه. همه دارن مطالب همديگه رو مي دزدن. كارا كپي برداريه ويا اين كه مونتاژشده است.

2-        فكر مي كنه بايد 95 درصد آدماي تحريريه اي كه توش كار مي كنه رو بريزن بيرون.

3-        فكر مي كنه مدير مسوول ها جانشين خدا روي زمين هستند.

4-        سعي مي كنه نامه هاي اداري كارمندان بخش خدماتي روزنامه رو هم ويرايش كنه.

5-   اگه بهش اجازه بدن با مشت مي زنه توي دهان گوينده متروي تهران كه مي گه "مسافرين محترم ايستگاه آخر مي باشد"

6-        دوره فحش دادن به ديگران به پايان مي رسه و دوره فحش دادن به خود مي رسه.

7-   پرداختن به خود راه هاي ديگه اي هم داره كه آدم توي اين دوره به راه حل هاي بهتري هم مي رسه وچون سن وسالي گذشته آدم راحت مي تونه با خودش هركاري بكنه. حتي مي تونه...

8-   توي اين دوره آدم فكر مي كنه حقوق بقيه زياده و بايد نصف بشه. مهم نيست چه رقمي باشه فقط مهم اينه كه حقوق بقيه نصف شه.

9-   آدم توي اين دوره راه هاي زيادي براي زيراب زدن آدم هاي ديگه پيدا مي كنه. به طور مثال دريك دوره زماني همه جا عنوان مي كنه كه فلاني بهترين خبرنگاره وبهترين گزارش هارو مي نويسه. لوطيه. با معرفته وازاين جور حرفا. اين دوره كه تموم مي شه آدم مي تونه به تعريف هاي خودش يك جمله اضافه كنه. يعني بگه: فلاني بهترين خبرنگاره وبهترين گزارش هارو مي نويسه. لوطيه. با معرفته اما بلد نيست خبر بنويسه.

10- آدم توي اين دوره سعي مي كنه بگه من بهترين منجم وستاره شناس هستم. رياضي را مثل خوردن آب بلدم. به اندازه دست شويي رفتن يا كاراي ديگه فيزيك خوندم. وبراي اين كه ثابت كنه ازهمه بهتر مي دونه از همه مي پرسه "پشه تخم مي زاره يا بچه مي زاد؟" ويا اين كه مساحت لوزي آفريقايي چه جوري به دست مي ياد؟

 

 

عوارض پيري دركار ما خيلي بيشتر ازاين هاست. ازجمله خالي كردن دل مدير مسوول- پشت سر سردبير حرف زدن( نعوذبالله- - فحش دادن به 95 درصد نيروهاي تحريريه و خيلي چيزاي ديگه اما يه خبر نگار بي سواد كم تجربه درمواجهه با يه خبرنگار قديمي وخوش تيپ و موفق ورياضي دان وآدرس بلد ونام دار ونام دان و فيزيك خوانده و با كلاس وحق گو و.............. فقط بلده بگه گور پدر هرچي كاره.

شما اگه با يه همچين آدمي رو برو شديد چي مي گيد؟

البته اينا رو كه گفتم اصلا توي مطبوعات ايران پيدا نمي شه. دنبالش نگرديد. يه دوستي داشتم كه توي فيگارو كار مي كرد. اون به من گفت ممكنه توي گينه بيسائو يه همچين كسايي پيدا بشن.

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 11 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |

 

 

درآپارتمان دو خوابه کوچکی که دریکی از خیابان های فرعی "ایران شهر" واقع شده است، دوستان قدیمی ونام آشنای مطبوعات، درحال چیدمان عید نامه ای هستند که توصیه می کنم حتما بخوانید.

بخوانید. نه به این دلیل که من هم درآن گزارشی دارم با عنوان" رای ریزان" که درآن، ناگفته هایی از انتخابات ششمین دوره هیات نمایندگان بازگو شده است.

در ویژه نامه عید "شهروند" که قرار است در160 صفحه منتشر شود، همه دستی به قلم برده اند. از عماد الدین باقی تا سعید لیلاز.

این ویژه نامه، طعم محمد قوچانی دارد بنابراین توصیه می کنم آن را از قلم نیاندازید. محمد قوچانی که خیلی علاقه دارد، لوگوهای مرده یا تازه به دنیا آمده وفراموش شده را مطرح کند، این بارایده ها ونقشه های مطبوعاتی اش را روی پلت فرم "شهروند" پیاده کرده است.

"شهروند" نشریه ای است که پیش ازاین، دراصفهان توزیع می شد اما این روزها، مجوز توزیع سراسری آن، صادر شده است.

روزی که برای دادن مطلب، به "شهروند" رفتم، بعد از مدت ها، حاج آقا( محمد عطریان فر) مهران کرمی عزیز، رضا خجسته رحیمی( بچه محل) سام خان غفار زاده، امیر عربی، محمد نوری فر، رضا جان زندی، رضا جان جان معطریان، جواد روح و خیلی از دوستان دیگر را دیدم.

 

ازبقیه عید نامه ها چه خبر؟

 

یوگی ودوستان ( علی حق و بهراد مهرجوو...) دارند ویژه نامه مفصلی تدارک می بینند. فکر می کنم اعتماد، با تکیه بر تلاش امیر حسین مهدوی، عید نامه خوبی منتشر کند. فکر نمی کنم، مطمئن هستم.

همشهری هم که طبق معمول هرسال،  باید عید نامه خوبی داشته باشد.

دنیای اقتصاد هم بر خلاف سال گذشته، امسال قصد دارد عیدنامه خوبی منتشر کند. عید نامه دنیای اقتصاد را حضرت آقای محمود صدری منتشر می کند که درست به همین دلیل توصیه می کنم، آن را بخوانید.

به احتمال بسیار زیاد، روزنامه های اعتماد ملی و ایران هم امسال ویژه نامه عید خواهند داشت.

راستی حاج رضا کربلایی هم دارد کارهایی برای روزنامه خراسان می کند. این را خودش گفت.

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 9 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |

درطول مدتی که وبلاگ دارم، این نخستین باراست که غیبت طولانی دارم.

ببخشید که به عنوان مجری، درگیر انتخابات اتاق تهران بودم و نتوانستم سلام کنم.

امروز وفردا با مطالبی در مورد حاشیه انتخابات اتاق تهران در خدمت شما خواهم بود.

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 8 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |