چيزي به پايان دولت دوم هاشمي رفسنجاني باقينمانده است كه استادان دانشگاه شهيد بهشتي تصميم ميگيرند همايشي براي نقد برنامههاي توسعه ايران برگزار كنند.
اگرچه نام اين همايش، «اسلام و توسعه» است، اما در شرايطي كه كمتر از سه ماه تا انتخابات رياستجمهوري زمان باقي است، بياختيار به سراشيبي نقد سياستهاي اقتصادي دولت اكبر هاشمي رفسنجاني ميغلطد.افراد زيادي در همايش شركت كردهاند. از همه جناحها و گروهها. بنابراين همه پيشبيني ميكنند كه همايش جنجالي و پرسروصدا باشد، اما هيچكس نميتواند تصور كند كه از ميان «پانلنشينان» همايش، محمد خاتمي، راه خيابان پاستور را در پيش خواهد گرفت و حسين نمازي، راه خيابان بابهمايون را. در ميانههاي راه، همايش به جنجال كشيده ميشود. نقد سياستهاي اقتصادي هاشمي رفسنجاني آنقدر تنشزا ميشود كه از سوي نهادهاي امنيتي، حكم تعطيل همايش صادر ميشود، اما دكتر علياكبر عربمازار كه دبير آن همايش جنجالي است، به تنهايي مسووليت اداره آن را برعهده ميگيرد تا منتقدان سياستهاي اقتصادي اكبر هاشمي رفسنجاني بتوانند به كار خود ادامه دهند.بعدها علياكبر عربمازار، دبير همايش «اسلام و توسعه» راه سازمان امور مالياتي را در پيش ميگيرد تا حلقه استادان دانشكده اقتصاد دانشگاه شهيد بهشتي در دولت اول محمدخاتمي تكميل شود.
هاشمی رفسنجانی، این روزها سیگنال های مشخصی می فرستد. خیلی مشخص وخیلی دقیق.
جشن های سالانه دهه فجر، بهانه ای شده است تا این روزها، شاهد حضورپر رنگ هاشمی، در رادیو وتلویزیون باشیم وپدر خوانده، در قالب بازگویی خاطرات، دارد سیگنال های مشخصی می فرستد.
از اختلاف های سال های قبل شورای انقلاب با امام خمینی می گوید. از ناپدیدشدن امام خمینی درروز ورود به ایران می گوید وضمن اعتراف به این که، در برکناری ابوالحسن بنی صدر نقش قاطعانه داشته است، از او به عنوان فردی با سابقه مبارزاتی، به نیکی هم یاد می کند.
از اداره کشور می گوید واز درد دل هایی که رهبری، برای او بازگو می کند واین که این روزها او بیشتر،دردل دارد.
به پایان جنگ، گریزی می زند واز این که چرا نامه معروف پذیرش صلح را نوشته است.
از ضریب جینی می گوید وبه شدت ازدوران ریاست جموری اش دفاع می کند و درنهایت ضمن قدردانی از حضورهمیشگی مردم درجریان های انقلاب، ازهمه می خواهد که اشتباهات فردی را به حساب انقلاب اسلامی نگذارند.
هاشمی این روزها به ملاقات با مراجع تقلید می رود و نمایندگان مجلس را به حضور می پذیرد. با ائمه جماعات ملاقات می کند وسفیر انگلیس را به حضور می پذیرد.
کسی نمی داند پشت پرده چه خبر است اما همه خوب می دانیم که هاشمی، سیاست مدار کهنه کاری است و خوب می داند چه زمانی باید عصبانی شد وچه زمانی بایدخندید.
او پس از انتخابات نهم ریاست جمهوری، دوره ای را به عزلت نشست اما خیلی سریع، دست به ترمیم موقعیت خود زد وبا شناسایی چشم اسفندیار دولت احمدی نژاد، سعی کرد قدرت وسیاست خود را به رخ بکشد.
امااشتباه احمدی نژاد این بود که هم زمان، جنگ را درچند جبهه آغاز کرد و بااین سیاست، عملا، اتحاد طیف های مختلف منتقد ومخالف خود را رقم زد.
اما دو پرسش مهم این روزها مطرح شده است .
به نظر شما این روزها چرا حضور احمدی نژاد، در تلویزیون، رسانه ها ومحافل کم رنگ شده است؟
به نظر شما چرا این روزها حضور هاشمی رفسنجانی در رسانه ها و مطبوعات پررنگ شده است؟
به این خبر توجه کنید: شاید ربطی به چیزی نداشته باشد اما جالب است:
امروز صبح قرار بود احمدی نژاد به موسسه تحقیقات اصلاح ونهال بذر کرج برود که با وجود آماده باش وهماهنگی های صورت گرفته این سفر لغو شد.
شنیده می شود رییس جمهوری امروز قرارهای مهم دیگری دارد.
ازهمه عذر می خواهم. به لطف ویروسی که شهرام از طریق " فلش مموری" به لپ تاپ من منتقل کرد، فعلا مجبورم روزه اینتر نتی بگیرم.
درحال نصب دوباره ویندوز وبرنامه های مورد نیاز هستم.وبه زودی به شما می پیوندم.
باور کنید خیلی سخت است.نه به این دلیل که فقط ازاینتر نت دورشده ام، بیشتر به این دلیل که 20 گیگ اطلاعات ام پرید.
حالا همه با هم برای شهرام شریف دست بزنید.
شله..
شله..
شله بابا شله.
هرروزکه نه. اما ازشما چه پنهان، هفته ای چندبار، یاد شرق می افتم. امیدوارم زودتر ازبستر تعلیق برخیزد.
بعداز توقیف غم انگیز شرق خیلی از بچه ها به روزنامه های دیگر رفته اند. ازبچه های گروه های دیگر خیلی با خبر نیستم اما بچه های اقتصادی شرق، حالا چند گروه را تشکیل داده اند.
امیر حسین مهدوی این روزها نشریه اسحاق جهانگیری را مدیریت می کند. او ، سام غفارزاده، عباس فتاح زاده، خاطره وطن خواه وبهناز صادق پور، در ماه نامه " صنعت وتوسعه" مشغول هستند.
علی حق مدیریت صفحه های اقتصادی اعتماد را بر عهده دارد. بهراد مهرجو که این روزها بلاگر شده است، وحمزه حسینی هم اورا یاری می کنند.
اما امیر لعلی، به تنهایی پایگاه دیگری را تسخیر کرده است.
او به تهران امروز رفته است تا صفحه اقتصادی این روزنامه خوش نقش ونگار را مدیریت کند.
واما باید یادی کنم از رضا زندی. رضا که این روزها به شدت مشغول استراحت واین جور چیزهاست، حسابی حجیم شده است وبه گفته خودش فعلا کار مطبوعاتی نمی کند.
برای همه دوستان آرزوی موفقیت دارم.
پیش ازاین که بنشنیم کنار جدول ونگاه کنم به فراز وفرود شاخص وچشم گرد کنم از نوسان و ازاین همه تغییر، خبر سازی کنم، اتاقی داشتم در گوشه ای ازشهر. اتاقی داشتیم در گوشه ای ازشهر وگاهی، وقتی وبی وقتی، می نشستیم دورهم وشعر می خواندیم.گاهی نغمه سازی وگاهی زخمه دوتاری وگاهی هم صدای سوزناک نی.
حرف اگر بود میان ما، از "نت" بود و "دیالوگ". از آرشه هایی بود که بر دل می کشیدیم و از نت هایی که بر ساز امتحان می کردیم.
حرف اگر بود حرف شاعر بود وحرف صحنه. حرف اجرا و دکور.
حساب وکتابی هم اگر بود، حساب وکتاب دل بود.
گاهی می نشستیم کنار هم در گوشه دنجی، شاید گوشه مغازه ای یا نیمکت پارکی، نمی دانم هرجایی، می نشستیم ومی خواندیم ومی گفتیم وسیگار می سوزاندیم. نمی دانید چه لذتی داشت.
دل می سوخت وسیگار دود می شد وساعت می مرد وما هم چنان شعر می خواندیم وساز می زدیم.
اتاقی داشتم با دیوارهای سیاه. شبیه صحنه بود وگاهی می شد محل تجمع سوته دلان. چراغی مثل روزهای جوانی می سوخت و سازی مثل روزهای نوجوانی می خواند. وما گوش می کردیم ونگاه می کردیم به دست هایی که موزون می رفتند ومی آمدند.
نگاه می کردیم به لبی که خودش را مماس می کرد به دهانه نی.
یاد آن روزهای خراسانی به خیر. روزها وشب های تهرانی آن گونه صفا ندارند.
***
اتفاقی نیافتاده. فقط شعرزیبای "اصغر داوری" کمی از GDP و TEPIX وEXEL دورام کرد. فقط کمی برگشتم به 10 سال پیش. می دانم دیگر آن روزها برنمی گردد.
پیچید به دست و بال آدم برفی
پرداخت به مشت و مال آدم برفی
می خواست که گرمش بکند ـ تا افتاد
چشمش به کلاه و شال آدم برفی
خورشید شبیه مادری هی می سوخت
هر روز دلش به حال آدم برفی
از این همه سوختن چه حاصل آمد ؟
جز آمدن زوال آدم برفی
***
دیروز کسی به جز خودش اشک نریخت
در بستر ارتحال آدم برفی
حالا همه ی خاطره اش چیزی نیست
جز چشم و کلاه شال آدم برفی