
نوشتن از محمد قوچاني خيلي سخت ترازنوشتن در مورد هدفمندي يارانه ها يا ضريب جيني وتوزيع عادلانه درآمد است.وقتي مي خواهيم از او بنويسيم نمي دانيم بايد از كدام توانايي واستعداش بنويسيم.از قدرت تحليل گري اش در سياست يا ازتوانايي اش در تحليل مسائل اجتماعي.از نبوغ ونوآوري اش در روزنامه نگاري يا از نگاه مدرن اش به مقوله انديشه.محمد قوچاني نه فقط يك روزنامه نگار پرسشگر وسازش ناپذير كه يك نويسنده با تعهد است كه هربار نشريه جديدي روانه بازار كرده،روزنامه نگاري ايران را چند گام به جلو سوق داده است.اين توصيف ها واين تعريف ها براي محمد قوچاني اغراق نيست وتاريخ بهترين گواه براي اين ادعاست.او روزنامه نگاري را ازميانه هاي دهه 70آغاز كرد ودرحالي كه مدت زمان زيادي از حضورش نمي گذشت،ايده هاي تازه اي به روزنامه نگاري ايران هديه داد.حضورش در روزنامه هاي به ياد ماندني "دوم خردادي"، درخاطر همه مانده وهيچ كس نيست كه نوشته هاي پرشور اورا ازياد برده باشد.قوچاني اما جريان اصلاح طلبي را دراوج قدرت پشت سر گذاشت ورفته رفته خود را مقيد به نقد اين جريان كرد.حضورش در روزنامه همشهري با انتشار ماه نامه و يك ويژه نامه روزانه بسيار موفقيت آميز بود اما درميانه هاي سال 1382،محمد قوچاني نبوغش را درمديريت روزنامه اي بي نام ونشان به رخ كشيد تا فصل تازه اي در روزنامه نگاري ايران آغازشود.
او خورشيد بي نام ونشاني را از"شرق" بيرون كشيد وآن را برآسمان مطبوعات فارسي زبان آويخت.خورشيد اوهر روز از شرق طلوع مي كرد اما آيينه اي بود براي بازتاباندن نوربه غرب،شمال وجنوب آگاهي.مردمي كه آزادي خواه بودند وچرخ اقتصاد را مي چرخاندند،به اقتصاد آزاد اعتقاد داشتند وماليات مي دادند ودرسياست،به بلوغي بي سابقه رسيده بودند،هرروزصبحشان را با طلوع خورشيد شرق آغاز مي كردند.شرق آن روزها نه فقط يك روزنامه،كه يك دانشنامه از تحليل وقايع كوچك وبزرگ سياسي واقتصادي واجتماعي بود كه يك شهروند آزادي خواه عطش آگاهي اش را با آن سيرآب مي كرد.خورشيد با محمد قوچاني سه سال از شرق طلوع كرد تا اين كه روزنامه نگار جوان،عزم به انتشار هفته نامه وبعد روزنامه اي متفاوت كرد.نخست هفته نامه شهروند امروز بود كه قوچاني وعطريانفر درسومين تجربه همكاري مشترك ،آن را به شهروندان معرفي كردند.شهروند امروز كه پيش ازآن،نشريه اي گمنام در استان اصفهان بود،با نبوغ محمد قوچاني به بازار عرضه شد وآنها كه نخستين شماره از دور جديد اين نشريه را به صورت يك سالنامه دراسفندماه 1385روي كيوسك ديدند،آن را به فهرست نشريات مورد علاقه خود اضافه كردند.شهروند امروز پس ازآن با شكلي جديد،ايده اي نو وساختاري دلنشين جاي خود را باز كرد وآنها كه معتقد بودند روزنامه شرق،درحقيقت هفته نامه اي است كه به صورت روزانه منتشر مي شود،اين بار با هفته نامه اي مواجه شدند كه يك هفته زمان، براي خواندن آن اندك بود.درهمين ايام،روزنامه به محاق تعليق رفته هم ميهن دوباره اجازه انتشار يافت ومحمد قوچاني باري ديگر مجال پيدا كرد تا نبوغش در روزنامه نگاري را به اثبات برساند.
هم ميهن كه چهارمين كار مشترك محمد عطريانفر ومحمد قوچاني به شمار مي رفت،اين بار غلامحسين كرباسچي را هم دركنار خود داشت تا خاطره تولد روزنامه موفق همشهري درابتداي دهه 70 دوباره زنده شود.هم ميهن،هم چون همشهري در42 شماره قدرت سازمان دهي ونوآوري اين گروه را به رخ كشيد وپس ازآن دوباره به محاق تعليق رفت .محمد قوچاني وگروه جوانش پس ازآن دوباره در شهروند امروز،با تمركز بيشتري به ادامه كارپرداختند ودرمدت زماني كوتاه توانستند،يك هفته نامه را به نشريه اي تاثيرگذار بر جريان هاي سياسي واجتماعي كشور تبديل كنند.شهروند امروز با مشي آزادي خواهي وطرفداري از اقتصاد وسياست آزاد،به خوبي توانست جاي خود را به عنوان يك محصول مورد نياز طبقه متوسط ونخبگان ودگرانديشان باز كند.درحالي كه اين نشريه مورد قبول بسياري از شهروندان قرارداشت وحتي توانسته بود درميان دولتمردان وسياست ورزان هردو گروه جا باز كند،به تيغ توقيف شهيد شد تا نامش به تاريخ مطبوعات ايران بپيوندد. محمد قوچاني پس ازان به اعتماد ملي رفت وآن گونه كه همگان مي دانند،روزنامه اي حرفه اي،پرتيراژ وتاثيرگذار را دركوران رقابت هاي انتخاباتي روانه كيوسك هاي مطبوعاتي كرد.اكنون بيشتر از 120 روز از بازداشت محمد قوچاني مي گذرد وهيچ كس به درستي نمي داند اين روزنامه نگار آزادي خواه به چه دليل بايد در بند باشد؟به عنوان يكي از همكاران اين سال هاي محمد قوچاني،كم تر رغبت مي كنم به پيشخوان كيوسك هاي مطبوعاتي نگاه كنم.به چند دليل مشخص.اول اين كه جاي نشريه اي به سردبيري محمد قوچاني درميان اين همه نشريه رنگارنگ خالي است.دوم اين كه جرياني انحصار طلب،فرصت روزنامه نگاري را ازمن گرفته ومهم تراز همه اين كه كيوسك هاي مطبوعاتي پرشده است از روزنامه ها وهفته هاي نامه هايي كه ايده هاي محمد قوچاني را چه درشكل ساختار وچه درمحتوا سرقت كرده اند.ياد آن روز مي افتم كه مردي ازيك فروشنده مطبوعات خواست هفته نامه شهروند امروزرا به او بدهد واو يكي از همين كپي نامه هاي قرمز رنگ را به اوداد.مرد نگاهي به نشريه انداخت وگفت:لطفا اصلش را بده.
خواب دیدم محمد قوچانی زنگ زده که بلندشو بیا.چرا خوابیدی؟سهم من از دیدن محمد همین سه ثانیه خواب وخیال بود.100 روز است که صدایش را نشنیده ام.
شنیدم مریم باقی برای نخستین بار موفق شده کتاب برایش ببرد.کتاب برای قوچانی مثل آب برای ماهی است ومن فکر می کنم محمد پس ازگرفتن کتاب ها حسابی جشن گرفته است.دیشب هم با بچه ها توی تحریریه ایران دخت یادی از گذشته کردیم وکلی خندیدیم.یاد روزهایی که اکبرمنتجبی وسط تحریریه یک دفعه می زد زیر آواز" زیدو مو چه کردم،تو با مو چنینی ..." واحمد زید آبادی می خندید وما منفجرمی شدیم از خنده.دیشب مریم باقی از آخرین دیدارش با محمد قوچانی گفت و این که دکتر خوش برخوردی به تیم بازجویان پیوسته واجازه داده برایش کتاب ببرند.به نظر من فضا آرام آرام دارد تغییر می کند و فکر می کنم ظرف روزهای آینده بعضی ازدوستان راآزاد کنند.
قاضی عزیز.
تو درچندسال گذشته سلطان همه اتفاقات بدی بودی که برای من ودوستان من رخ داد.تو پادشاه خاطرات تلخ منی.به همین دلیل هرگز نمی توانم فراموشت کنم.
حالا که هردو بیکارشده ایم بد نیست به گذشته فکر کنیم.
نمی دانم چند بار با حکم تو بیکارشده ام.ده بار؟15 بار یا شاید 20بار.مهم نیست.من وتو به یک بازی بی قاعده عادت کرده بودیم.انگار ما را ساخته بودند که بسازیم وتورا ساخته بودند که خراب کنی.ما را ساخته بودند که بنویسیم وتورا ساخته بودند که خط بزنی.
تو گریه های شبانه ما را هرگز ندیدی.تو گریه های محمد قوچانی را ندیدی که وقت سلاخی شدن "هم میهن" چگونه اشک می ریخت.تو هق هق هادی خسروشاهین را بعد از توقیف شهروند امروز ندیدی.تو تکان خوردن شانه های مهدی یزدانی خرم را ندیدی.تو فیلتر سیگارهای کف حیاط شهروند امروز را ندیدی وفنجان های لب پریده ای که گاهی دقیقه ها خیره می شدیم به شکستگی لبه اش.
تو وقتی داشتی حکم توقیف یاس را می نوشتی،به چه چیزی می ندیشیدی؟یا زمانی که دستور دادی خورشید شرق در توقیف گاه دادستانی خاموش شود چه درسرداشتی؟
یادت هست "آیینه جنوب" را چگونه شکستی؟یادت هست" بهار" را به بند کشیدی و"نیم روز" را نیم سوز کردی واعتماد ملی را ازهم پاشاندی؟
توگریه های مریم باقی را ندیده ای.گریه های مهدیه محمدی.مادر هنگامه شهیدی ونگرانی های همه مادران وهمسران روزنامه نگاران را اما فردای روزی که نشریه ما را می بستی،چهره ات را درتلویزیون می دیدیم که چقدر راضی هستی از کاری که کرده ای.
قاضی عزیز:
این همه روزنامه سربریدی.این همه غم وغصه ایجاد کردی.درود به پشت کارت.ما افتخاربه بازکردن می کنیم وتو به بستن هایت افتخارکن.
قاضی عزیز:
فکرمی کردم به خاطر این همه سرکوب و ازتو متنفرهستم اما فکرش را که می کنم می بینم تو هم این روزها به نوعی به درد ما گرفتار شدی.بیکاری این روزهای هردوی ما شاید مجالی باشد برای فکرکردن بیشتر.موفق باشی قاضی جان.به خدا از دیشب که بیکارشدی دیگر از تو بدم نمی آید.بیکاری خیلی بد است قاضی.

احمد جان سلام:
می دانیم بر توچه گذشته وچه می گذرد.این روزها نیز بگذرد.
قربان پایداری وصفایت.آنها که افتخار همکاری با تورا داشته اند می دانند چه می گویم.به خدا نمی دانم چرا بهترین جوانان این کشور باید به این شکل تحت فشارهای سیاسی قرار گیرند.
احمد جان منتظرت می مانم.